داستان و قسمتی از نمایشنامه ادیپ شهریار

گناهکار باید از میانه برخیزد، گناهکاری که پدر خود را کشته و با مادر، هم‌بستر شده‌است ادیپ در جستجوی این گناهکار پلید پس از ماجرائی که در نمایشنامه باید در سرانجام به خود می‌رسد و چشمهای جهان بین خویش را بر می‌کند

 

قسمتی از نمایشنامه

همسرایان: می‌خواهیم حقیقت هیاهویی را که تا به امروز بر سر زبان هاست بدانم

..ادیپوس: وای بر من

.همسرایان: آرام باش تمنا می‌کنم

..ادیپوس: بسیار ناهنجار است. باری می‌گویم. من نارواترین بیداد را بر خود هموار کردم. من ستمی ناسزاوار بر خود هموار کردم. خدا می‌داند که اختیاری در کار نبود

.همسرایان: در چه کاری؟

..ادیپوس: در ازدواجی ننگین به خاطر شرم نادانسته به زناشویی رسوایی دست زدم

.همسرایان: می‌گویند مادرت در این پیوند ننگین همسر تو بود

..ادیپوس: بیاد آوردن آن در حکم مرگ من است. تازه این دو نیز(آنتیگنه و ایسمنه) از آن منند

.همسرایان: نه

..ادیپوس: فرزندان نفرین شده

.همسرایان: آه، خدایا

..ادیپوس: و میوه‌های بطن همان مادر

.همسرایان: دختران تو و

..ادیپوس: خواهرانم! آه خواهران پدر خود

.همسرایان: آیا پدرت را

..ادیپوس: باز هم رنجی دیگر و شکنجه‌ای تازه؟

.همسرایان: تو او را کشتی؟

..ادیپوس: آری اما به حق

.همسرایان: به حق؟

..ادیپوس: آری (ناشناخته، در راه) کسی را کشتم که می‌خواست مرا بکشد 


/ 0 نظر / 242 بازدید