بررسی داستان دوبلینی ها و زمینی ها اثرجیمز جویس

این را در رمان اولیسش به اوج رسانید.رمانی که در زمان انتشارش سر و صداهای زیادی را به پا کرد و باید آن را یکی از اولین نشانه های ورود مدرنیسم در عرصه ی رمان دانست(برترین رمان قرن بیستم).سپس مشغول نوشتن رمان دیگرش ((بیداری فینگان ها)) شد و آنچنان سختی کار را در این رمان بالا برد که از آن رمانی نخواندنی و سخت خواندنی پدید آورد.رمانی که در خواب و رویا و در عالم مرگ می گذرد.

اما جویس پیش از اینها و با چاپ آثار دیگری خود را مطرح کرده بود و همین می توانست باعث شود که خوانندگان با اعتماد به نویسنده و با رغبت پای داستانهایش بنشینند و به کشف بپردازند.او رمان ((چهره ی مرد هنرمند در جوانی)) را منتشر کرده بود که حتی اگر پس از آن به هر دلیلی به نوشتن اولیس نمی پرداخت همچنان می توانست با تکیه بر آن خود را جزء برترین نویسندگان قرن بیستم و جنبش مدرنیسم به حساب بیاورد.

صحبت اصلی ما داستانهای کوتاه جویس هستند.

جویس یک مجموعه داستان کوتاه به نام دوبلینی ها منتشر کرد و پس از آن هرگز دست به نوشتن داستان کوتاه نزد.فرانک اوکانر در کتاب صدای تنها (ترجمه شهلا فیلسوفی-نشر اشاره) به بررسی دلایل این مسئله می پردازد و می نویسد: (( ولی چرا بعد از داستان ((مردگان)) داستان کوتاه دیگری ننوشت؟ آیا احساس می کرد داستان کوتاه نویس نیست یا شاید معتقد بود که تا آن موقع هر کاری می توانسته،بر روی ((شکل)) داستان انجام داده است.))

در بررسی و صحبت پیرامون داستانهای کوتاه جویس به یک نکته پی خواهیم برد و آن اینکه همچنان که منتقدین آثار او گفته اند؛دوبلینی ها را باید مثل یک کل در نظر گرفت.پرداختن به داستانهای او به صورت جدا جدا کار شایسته ای به نظر نمی رسد زیرا آنچنان که از ساختار دوبلینی ها بر می آید نویسنده ی آن نیز از ترتیب چینش داستانها هدفی خاص را در سر داشته است.

بر اساس دسته بندیهایی که انجام گرفته دوبلینی ها را باید به چهار قسمت تقسیم کرد: قسمت اول شامل داستانهای ((خواهران)) ، ((برخورد)) ، ((عربی)) که شامل تجربیاتی از کودکی نویسنده اند و شخصیت اصلی هر سه داستان هم کودک هستند.نکته ای که در مورد این سه وجود دارد این است که آنها طرح هستند نه داستان.با اینحال جویس به این حرفها اهمیت نمی دهد.او کار خودش را می کند و آنها را به همین شکل ارائه می دهد خواه طرح حسابشان کنیم خواه داستان.

قسمت دوم: ((اولین)) ، ((پس از مسابقه)) ، ((دو زن نواز)) ، ((پانسیون)) داستانهای دوره ی نوجوانی او شمرده می شوند. قسمت سوم: ((ابری کوچک)) ، ((همتایان)) ، ((گل)) ، ((حادثه ای دردناک)) داستانهای جوانی و بلوغ و در نهایت قسمت چهارم که شامل ((روز گل پیچک در ستاد انتخابات)) ، ((مادر)) ، ((فیض)) ، ((مردگان)) می شود آنطور که والتون لیتز گفت داستانهای زندگی عمومی در دوبلین به حساب می آیند.(می توانید به دوبلینی ها-ترجمه محمد علی صفریان،صالح حسینی-نشر نیلوفر مراجعه کنید).

هر کدام از این داستانها به طور جداگانه جزء بهترین داستانهای کوتاه قرن بیستم قرار می گیرند.جویس اینها را نوشت تا خصلت های بد نهفته در افکار و اعمال ایرلندی ها را به رخشان بکشد.او دوبلین را ((مرکز فلج)) ایرلند می دانست و تا جایی پیش رفت که احساس کرد برای اینکه راحت تر حرفهایش را بزند باید ایرلند را ترک کند.او در نوشتن داستانهای این مجموعه سبکی را که فلوبر پایه گذار آن بود در پیش گرفت.به همین سبب داستانهای این مجموعه به شدت تصویری اند و کمتر تکیه بر عمل داستانی دارند.او استاد استفاده از کلمات بود و بعدها این استادی را به همینگوی داد تا ما شکل تکامل یافته ی آن را در آثار همینگوی ببینیم.جویس هر کجا که کلمه ی مورد نیازش را پیدا نمی کرد و می دید که کلمات موجود نمی توانند او را ارضاء کنند دست به کلمه سازی می زد.وی یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان بر همینگوی بود تا انجا که همینگوی مشتاقانه برای دیدنش لحظه شماری بکند و مدتها در کتابفروشی شکسپیر و شرکا و نیز در رستورانهای شهر پاریس به انتظار دیدن او بنشیند.

زیباترین داستان در بین پانزده داستان دوبلینی ها داستان ((مردگان)) است.جویس در این داستان هرچه را که در داستانهای قبلی به خوانندگان نشان داده جمع آوری کرده و دوباره عرضه می کند.قصه از یک مهمانی شروع می شود و شما باید حواستان را خوب جمع کنید که صحنه و کلمه ای از زیر دستتان در نرود.همه چیز به سادگی در یک مهمانی می گذرد.این مهمانی چیز عجیبی(لااقل آنقدر قابل ملاحظه) ندارد.مهمان ها می رقصند،می نوشند،شام می خورند،با هم حرف می زنند........پس ما با چه چیز خاصی روبرو هستیم؟! و این همان بی رحمی جویس است که البته در این داستان آخری بسیار ملایم تر و مهمان نوازانه تر با مخاطبانش برخورد می کند.در اواخر داستان مهمان ها به خانه های خودشان باز می گردند و گابریل هم همراه با همسرش راهی هتل می شود.در صفحات مختلف،بیش از هرچیز برف و سرماست که به دید خواننده می آید.گابریل و زنش وارد هتل می شوند،با هم بحث می کنند و خاطراتی که حالا همسرش برای اولین بار از آنها حرف می زند باعث به هم ریختگی شدیدی در گابریل می شود.همه چیز به نظرش به هم می ریزد و حتی وقتی به زنش که به خواب فرو رفته نگاه می کند مثل این است که هرگز با هم زن و شوهر نبوده اند.اینجاست که گویی پرده ها از جلوی چشمان گابریل و نیز خواننده کنار می رود تا گابریل زندگی اش را و خواننده داستان مردگان را بهتر درک کنند.و حالا که مسائل کمی روشن تر شده وقتش رسیده تا برفی که از ابتدای داستان با ما همراه است و بارها در قسمتهای مختلف خودش را به رخ می کشد وارد عمل شده و ضربه ی پایانی را بزند.......

: (( آری،روزنامه ها راست می گفتند: برف در ایرلند همه جا گیر بود.بر تمامی نقاط تاریک جلگه ی مرکزی،بر تپه های بی درخت می بارید و به آرامی بر نقاط غربی تر از آن بر بوگ اوآلن فرود می آمد و بر مدخل تیره و سرکش رودخانه ی شانون آرام می بارید))*

: (( به شنیدن بارش برف که آرام آرام از کیهان فرود می امد و همچون فرود غایی زندگان و مردگان بر آنها می بارید روح گابریل آهسته آهسته از حال رفت))*

این برف سالها حرف و حدیث های زیادی را از پی داشت...چه کسی می داند این برف چیست؟

جویس همانطور که گفته شد با دیدی ناتورالیستی که در بیشتر داستانهای این مجموعه وجود دارد انسان دوبلینی را مورد سرزنش قرار می دهد اما آنچه که به وضوح مشخص است این است که خصلتهای بد نه تنها مربوط به دوبلینی ها بلکه مربوط به تمامی انسانهاست و اینگونه است که همه ی ما با خواندن دوبلینی ها مسلما در صفحه ای،سطری و یا جمله ای خودمان را می بینیم که همچون شخصیت های ضد قهرمان جویس مورد سرزنشهای او قرار گرفته ایم.فقط کافی ست خودمان خودمان را باز شناسیم: گابریل؟ ایگناتیوس؟ لنه هان؟ ماریا؟.............

آرمان شرفی

*( دوبلینی ها-ترجمه محمد علی صفریان،صالح حسینی-نشر نیلوفر).

/ 0 نظر / 26 بازدید