هنر داستان نویسی( ماریو بارگاس یوسا)

بر کل‎ موضوع‎ها سایه افکنده و در واقع ستون فقرات کالبد آن را می‎سازد، اندیشیدن در چگونگی تولد داستان‎هاست. منظورم فقط هنر داستان‎نویسی نیست- (چنانکه در همین اثر “بلیزاریو” خودش‎ نویسنده است) -بلکه ادبیات نوشته، فقط بخشی از مقوله‎ی وسیع آفریدن و ابتکار ادبی همه‎ی فرهنگ‎هاست، حتی آن فرهنگ‎هایی که عاری از وجهه‎ی نظر مشخصی باشند.

تحرک آفریننده‎ی داستان‎پردازی-نه فقط برای جامعه‎ی مدنی بلکه برای تک‎تک افراد آن، عنصراصلی و یک ضرورت زندگی است. چرا آدمیزاده به قصه گفتن و قصه شنیدن نیازمند است؟ شاید بدین‎دلیل که با این روش- (همچون حکایت “مامائه” در این اثر) با پندار واهی ثبات و بقاء علیه ناپایداری و نیستی به نبرد می‎آید.

در قالب و چارچوبی که خاطره به یاری نیروی تخیّل بنا می‎کند، داستان‎سرایی نوعی‎ بازیافتن گذشته‎های پرهرج‎ومرج و درهم فروریخته است.

داستان‎ها خصوصیاتی دارند که زندگی حقیقی-با همه‎ی پیچیدگی و ناپایداری‎اش-از آنها عاری‎اند یعنی: نظم، پیوستگی، روشن‎بینی، محدودیت زمانی که سلسله‎مراتب حوادث و ارزش انسانی افراد و علت و معلول و ترتّب وقایع را مشخص می‎دارند. شناخت هرچه دقیق‎تر فرد یا جامعه، مستلزم آنست که به یاری تخیل در قالب داستان‎هایی غور کنیم که مشابه ما هستند و درعین‎حال متمایز از ما. داستان یعنی انسان “کامل” : طرفه معجونی از حقیقت و دروغ و افسانه.

 

ماریو بارگاس یوسا

ماریو بارگاس یوسا

داستان‎ها به ندرت به کمیت آنچه روایت می‎کنند، وفادارند: سخن فی نفسه، خواه شفاهی‎ باشد و خواه نوشته و مدوّن، حقیقتی است که معنای ظاهری هرآنچه را بیان می‎نماید، آشفته و تحریف می‎کند. خاطره نیز حیله‎گر و دستچین‎کننده و غرض‎آلوده است. خلاء حساب‎شده‎ی خاطره را تخیل آدمی پر می‎کند. داستانی نیست که از عناصر الحاقی پاک باشد. این عناصر نه‎ تصادفی‎اند و نه بی‎وجه و بی‎دلیل، بلکه تابع قوه شگرفی هستند متمایز از روش عقلی، در واقع‎ از قوه‎ی تیره‎وتار و نامفهوم نابخردی و بی‎منطقی فرمان می‎برند. ابداع داستان اغلب چیزی نیست‎ مگر انتقامجویی از سرنوشتی گران، یا ترمیم و یا رسوا کردن و فاش نمودن کینه‎ها و یا آرزوهایی‎ که در دل می‎پرورانیم. ابتکار اثر ادبی بازسازی تجربه‎های واقعی است در جهتی که خواست‎های‎ عقیم و نابرآورده، رؤیاهای فروریخته و شادمانی و خشم ما می‎طلبد. ازاین‎رو، هنر دروغ‎پردازی یا به تعبیر دیگر داستان‎نویسی، به نحو شگفت‎آوری افشاگر حقیقت مرموز طبیعت‎ و سرشت آدمی است. داستان آمیزه‎ای است از عوامل مسلّم حقیقی و مجعول که از هم تمیز داده‎ نمی‎شوند، درهم از تجربه‎های زنده یا وهمی. و از نادرترین ترکیبات-و شاید یگانه ترکیب‎ موجود است-برای بیان و تشریح طبیعت حقیقی انسان، رؤیاها و آرزوهای او.

جامباتیستا ویکو۱در دورانی که اعتقاد خشک علمی استیلا داشت، تأکیدش بر این بود که‎ انسان تنها قادر به شناختن حقیقت “آنی” است که خود آفریده باشد. به گفته‎ی ویکو: “معیار هر حقیقتی، چگونگی ساختن و پرداختن آن است” . به تعبیر دیگر، اصل تاریخ است نه طبیعت. این‎ گفته صحیح است؟ نمی‎دانم. اما نظریه‎ی ویکو حقیقت داستان و ادبیات را به نیکوترین وجهی‎ بیان می‎کند. این قضیه ربطی ندارد که داستان از یک حقیقت ممتاز، برتر و “قابل مشاهده” ای‎ پیروی می‎کند یا به آن شباهتی دارد؛ بلکه واقعیات و دروغ‎هایی را که طبیعت پیچیده‎ی آدمی‎ می‎سازند، تشریح می‎نماید.

تولد داستان‎ها همواره شگفتی مرا برانگیخته است. در “ابداع” هرداستان، ذهن مسیری بس‎ لغزنده، ناهموار و نامعتمد می‎سپرد؛ و به نهان‎ترین رازها، انگیزه‎ها و عواطف متوسل می‎گردد. از شگفتی من در برابر این پدیده، به سالیان درازی که به داستان‎نویسی پرداخته‎ام، ذره‎ای کاسته‎ نشده است.

وقتی به نگارش این نمایشنامه دست بردم، می‎پنداشتم که ماجرای شخصیت آشنایی را، به‎ رغم مبالغه‎گویی فراوان، بازسازی می‎کنم. و شک نداشتم که به این بهانه می‎کوشم شیوه‎ی داستان‎نویسی را از ورای داستانی که بدان نمی‎توان دست یافت، و تغییرپذیر و ناپایدار و در عین‎ حال ابدی است، دریابم.

واشنگتن، مارس ۱۹۸۰

پی‎نوشت:

(۱) Giambattista Vico فیلسوف ایتالیایی، سده‎ی هجدهم. (بخارا)

/ 0 نظر / 57 بازدید