این مجموعه شامل هفت داستان است: آدم برفی‌ها، قاب زرد، ماتریس‌ها، حیرانی، زیبا، مرد مُرد و قربانی. چیدمان‌ داستان‌ها به نوعی است که از فضای شهری و آپارتمانی شروع شده، ما را از این فضا دور کرده و در انتها به فضای بومی می‌رساند. در اکثر داستان‌های این مجموعه، نویسنده زبان را به خوبی در کنترل خود گرفته و توانسته زبانی با شخصیت مستقل برای هر داستان خلق کند. زبان که باید به مثابه ظرفی باشد این‌بار خود تابع مظروف است: سوژه داستان

«آدم برفی‌ها» حکایت زنی است مانند برخی آدم‌هایی که اطراف‌مان زیر فشار‌های اجتماعی- اقتصادی، انگشت حساب و ‌کتاب‌شان تیر می‌کشد و بی‌صدا آب می‌شوند. گرچه لحن داستان محزون و فضا سیاه است ولی نویسنده سیاه‌نمایی نمی‌کند. دیالوگ‌های موجز، فضاپردازی قابل قبول و گره‌‌گشایی پایانی از ویژگی‌های مثبت آن است؛ هرچند، داستانی نیست که در خاطر بماند.

«قاب زرد» داستانی است استوار بر پایه زبان. داستان قاب عکسی روی دیوار زندگی آپارتمانی است و لکه‌هایی نمادین بر پیراهن مرد، که روابط را تهی می‌کند و کاری هم از دست قاب‌های نو بر نمی‌آید. در اواخر داستان سیر منطقی کمی دچار تزلزل می‌شود ولی ذهن پریشان راوی، دست نویسنده را باز گذاشته تا خواننده را بین عینیت و ذهنیت به شک بیندازد.

در «ماتریس‌ها» با تنها راوی اول شخص کتاب روبه‌رو می‌شویم که


از نظر روانی سالم به‌نظر می‌آید! داستان با ضرباهنگ مناسب و نثری بی‌تکلف پیش می‌رود. گرچه ماتریس‌ها جزو داستان‌های درخشان کتاب نیست ولی این پتانسیل را دارد که با افزودن چند شخصیت و طرح فرعی در قالب داستانی «کوتاه بلند» به‌صورت مجزا چاپ شود. این داستان محل‌گذاری است برای تغییر فضا‌ی مجموعه از شهری به بومی.

داستان دیگر در این مجموعه «حیرانی» است. داستانی که اگر نامش روی جلد ‌بود، به دنبال عنوان بهتری برای کتاب نمی‌گشتیم (انسان‌های مجموعه همگی حیران‌اند). نویسنده به بهترین شکل از زبان برای خلق شخصیت و پرداخت سوژه‌ استفاده می‌کند و از همان پاراگراف اول با لحن، دایره واژگان و ریتمی حساب‌شده راوی‌اش را باورپذیر ساخته و به کمک تعلیقی مناسب روایت را پیش می‌برد. حیرانی، تک‌گویی بیرونی مردی است که حیران وقایع بوده و حال به اعتراف نشسته و عقده‌های ناشی از سرخوردگی‌های فرهنگی- اجتماعی- هنری را بازگو می‌کند.

«زیبا» داستان عاشقانه‌یی است که نویسنده سعی دارد با پیش کشیدن عشق شیرین و شیرین‌ها از گذشته تا به امروز، بدل شدن خود به ضد خود (سرهنگ به افسرشکاری) و حضور تاریخ، بر عمق داستان بیفزاید. زبان روان و تصویرهای خوب، زیبا را جزو داستان‌های خوش‌خوان این مجموعه کرده است.

زمانی‌که داستان «مرد مُرد» را می‌خوانیم، رقابت نزدیکی بین این داستان و «حیرانی»، سر بهترین داستان مجموعه بودن شکل می‌گیرد. در زبان، حیرانی را کار برجسته‌تری می‌دانم. در درون‌مایه نمی‌توانم هیچ‌یک را ارجح بدانم، چراکه هر دو ماهیتی انتقادی دارند و هرکدام حرف‌شان را به‌دور از شعارزدگی به خورد خواننده می‌دهند. ولی وقتی پای سوژه به میان می‌آید، مرد مُرد گوی سبقت را می‌گیرد و خودش را ماندگارترین داستان کتاب می‌کند. البته مرد مُرد صرفا به نقد نابرابری جنسیتی یا جهل جمعی نمی‌پردازد. داستان به دنبال تابوشکنی ‌است و این‌کار را از عنوان شروع می‌کند: کسی که بین این همه مرد در روستا، زمام امور را به دست گرفته.

«قربانی» که بی‌شباهت به «لاتاری» شرلی جکسون نیست، با سوژه‌یی دو پهلو این سوال را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند که چرا داستان با این تصویرپردازی، زبان و از همه مهم‌تر سوژه، ناقص جلوه می‌کند؟ بزرگ‌ترین دلیل، نبود سوژه مرکزی است (داستان کوتاه باید تاثیری واحد بگذارد – آلن‌پو). ابتدا داستان «قربانی کردن» مطرح می‌شود (از سوی مردم خرافی یک ده) ولی بعد می‌بینیم طرح‌های فرعی پررنگ می‌شوند (داستان زبیده و اکبرش و…).

نکته جالب دیگر درباره این مجموعه، شیوه خلق انسان و جهان داستان است. نویسنده گاهی با خلق انسان، جهان داستانی‌اش را به ما معرفی نمی‌کند بلکه جهانش را می‌سازد و انسان‌ها را درونش قرار می‌دهد تا برایمان ملموس و باورپذیر شوند. در این مسیر از فضاپردازی مناسب، زبان خلاق، «جای» و «گاه» معقول داستانی، همچنین تیپ‌سازی با القابی مثل سرهنگ، کدخدا، دکتر، ‌قبرکن و… برای خلق هرچه بهتر جهان داستانش بهره می‌گیرد اما عنصری ‌که در تمام داستان‌ها نمره قبولی می‌آورد، ‌زبان است. نویسنده زبان‌ورز کتاب، در هر داستان، زبان را مطیع خواسته داستانی‌‌اش می‌کند. زبان و سوژه دو پارامتری است که مریم جوادی توانسته پیوند خوبی بین‌شان ایجاد کند و مجموعه‌یی متنوع را جمع‌ آورد تا داستان‌هایش در ذهن‌مان نمیرد.



موضوع مطلب :

دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱ :: ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ
محمدجوادنصریان
.: Weblog Themes By SlideTheme :.