زبان داستانی رها فتاحی، صمیمی و بی دغدغه است. در داستان هایش نه مخاطب را می پیچاند نه گره های فراوانی در خوانش قرار می دهد. نویسنده در این شش داستان فضاهای ذهنی و عینی را در ادغام با هم تجربه کرده است.
در داستان « حبابی که چسبیده بود به دیواره ی استکان » چرخش از خواب به بیداری و ذهن به عین بسیار ظریف انجام شده است.

داستان« می نشینیم پشت شمشادها »: فضایی عینی را به تصویر می کشد و داستان، نمایشی پیش می رود. شاید این داستان را می توان جزرئالیسم کثیف ، تقسیم بندی کرد. پشت لحنِ عادی کار و دیالوگ های روزمره واقعیتی دیگر مشهود است.
داستان « خانه اینجاست» داستان کاملن ذهنی و اغراق گونه است. به نظر نویسنده نگاهی نمادین به خانه دارد.
داستان « سقف همه ی ویلاها نیلی بود» باز ترکیب ذهن و عین در فضایی نوستالژیک جریان دارد و قرابت مرگ و زندگی
داستان « اینجا همه ی سایه ها اینجوری اند» سوژه ی داستان بسیار ناب است. کمی جای ایجاز داشت.
” من و زنم و سیندرلا” اولین مجموعه داستان کوتاه منتشر شده از رها فتاحی ( از اعضای کلوپ نشر چشمه) مجموعه ای از ۶ داستان کوتاه است.
داستان های این مجموعه غالبا با زاویه دید اول شخص روایت می شوند و از لحاظ فرمی نیز تجربه های مختلفی را دربرمی گیرند. از رها فتاحی پیش از این در نشریات معتبری همچون عصر پنجشنبه، الفبا، کارگزاران و… داستان هایی به چاپ رسیده است.

از داستان سقف همه ی ویلاها نیلی بود:
 «پدرم آدم عجیبی است. شاید هم بهتر است بگویم پدرم آدم خوبِ عجیبی است. همیشه حواسش به همه چیز و همه کس هست. اینکه کدام یک از دوستانش با زنش مشکل دارد یا بچه هایش. اینکه کدام یک از اطرافیان حتی با خودش هم مشکل دارد برایش مهم است. بعضی وقت ها فکرمی کنم پدرم برای دیگران زندگی می کند نه خودش. پدرم جلوجلو راه می رود و من هم پشت سرش. پشتش کمی خمیده شده. تا چند سال پیش، قبل از مرگ مادرم، به سختی می شد از پشت او را از من تشخیص داد. موهایش هم در همین چند سال سفید شده است. دست هایش توی جیب بارانی تکان می خورند. انگار شعر را با ریتم حرکت دست هایش همراهی می کند.»



موضوع مطلب : رها فتاحی / من و زنم و سیندرلا / نقد / مریم اسحاقی

پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ :: ٦:۳٠ ‎ب.ظ
محمدجوادنصریان
.: Weblog Themes By SlideTheme :.