http://f-alizadeh.mihanblog.com/post/26

 

 
 

 داستان آخر که از دید نگارنده بهترین داستان این مجموعه محسوب می شود،فرا داستانی است که از دیدگاه توامان و دو گانه من راوی نویسنده – سوم شخص محدود به ذهن فرهاد ، مونولوگ ها ی فرهاد تشکیل شده است. داستان " خاک سپاری" فراداستانی است که به نوعی می تواند  دنباله زندگی مردکارمند- نویسنده داستان اول مجموعه باشد. داستان روایت نویسنده ای است که فرهاد نامی را بر اساس کاراکتر همسایه اش دست مایه  نوشتاری خود قرار می دهد. فرهاد که به دلیل سر قرار نیامدن " او" از خانه زن و مردی در کنار دریا سر درمی آورد ، به تشویق زن ومرد لابه لای ماسه ها به نوعی دفن می شود.ازسوی دیگر نویسنده که خود درگیر روزمره گی ها است دغدغه رسیدن خبر مرگ فرهاد را در ذهن دارد.

 

*  لایه های پنهان در روزمره گی ها  *

نگاهی کوتاه به حس نوستالژیک در اثر علی خدایی


مجموعه داستان " تمام زمستان مرا گرم کن " برنده جایزه گلشیری و بهترین مجموعه داستان 1379اثرعلی خدایی؛ شامل ده داستان کوتاه با مضامین اجتماعی – انسانی  است. داستان ها عمدتا دغدغه بیان مشکلات و مسائل انسان های معاصر و پیچیدگی های روحی او در دنیای مدرن را دارند . مجموعه از انسان های شهری گرفتار، تنها و وامانده امروزی می گوید که برای رهایی از عدم ارتباط عاطفی - حسی با دیگران یا با نگاهی نوستالژیک  به گذشته پناه می برند( عصر های یک شنبه و فانفار) یا راوی-  نویسنده ای می شوند که در تخیل آن چه  دنیای مدرن ازآنان سلب کرده، در خیال بازسازی می کنند. این خیال چه در تجسم  جا به جای آگهی تبلیغاتی برای بهتر دید ن سی و سه پل و یا عوض کردن مامور کارت زنی اداره در داستان" تمام زمستان مرا گرم کن " برای سرباز زدن از یکسان سازی و ماشینی شدن باشد وچه تجسم مکانی سبز و پر درخت به جای ساختمان های بلند و یا ارتباط های ممنوعه در " تخت روی آب " . مدرن بودن داستان ها نه تنها به دلیل انتخاب نظرگاه غالب اول شخص در مجموعه بلکه به دلیل بیان دغدغه های روان شناختی رفتاری انسان معاصری است که حقیقت ها را تنها از دید خود بیان می کند و به دنبال چیستی روابط عاطفی خود با دیگران است.

 

حال به علت ایجاز متنی، شمه ای کلی از بن مایه های مشترک مجموعه را فهرست وار بیان می کنیم تا بعد به نقد ساختاری تک تک داستان ها بپردازیم. ویژگی مشترک داستان ها به غیر از استفاده از نظرگاه اول شخص در هفت داستان عبارت است از:1- ژانرغالب داستان ها به غیر از داستان " حوله های نیمه شب" که به داستان – خاطره نزدیک است و سه داستان دیگر " تمام زمستان....،تخت های روی آب ، خاکسپاری" که نمونه موفقی از فراداستانی(پست مدرن) ، واقع گرای مدرن از نوع روان شناسی رفتاری  است.

2- وجود شخصیت اصلی و محوری مرد در اکثر داستان ها و انسان هایی که حسی نوستالژیک به گذشته دارند؛ چه این شخصیت  مهران یا شهلای داستان فانفار باشد و چه مادام نینا در داستان عصر های یک شنبه.

3- بیان امور روزمره و ساده زندگی؛ درکناراستفاده از اشیاء به صورت برجسته و نمادین به عنوان پس زمینه داستانی که می تواند لایه پنهان اثر و مقصود نویسنده را باز گشایی نماید. برجسته شدن مکانی چون فانفار می تواند نشانگر سرخوشی و سر زندگی از دست رفته  مرد درجهان کنونی باشد.

4- وجود لایه های پنهان دربیشتر داستان ها.علی خدایی آنچنان با نثری پاکیزه و روان از اتفاقات روزمره می گوید که شاید برای خواننده عام تنها پرسش" که چه ؟ " را به همراه بیاورد. اما در تعمق بیشتر خواننده خاص می تواند به لایه دوم نشانه ها یی چون سوسک های مزاحم ،ماشین حساب ،ماهی شکلاتی  برسد و بار معنایی اثر را دریابد.

5- درنسبت زیبایی شناختی ارجحیت توصیف به روایت داستانی؛می توان گفت مجموعه بیشتر بر روایت و بخصوص دیالوگ استوار است که این خود از محاسن اثرمحسوب می شود،گرچه خدایی از توصیف نیزغافل نمانده و نسبت توصیف به روایت را درست برقرار  کرده است.

6- استفاده از تقابل های گذشته- حال / سرزندگی – ملال / مرگ – زندگی / عشق – بی عشقی برای رسیدن به بار معنایی اثر

 و در انتها حضور چشمگیر شهر اصفهان در جای جای داستان و وجود عمه خانم که در سه داستان تکرار و بانی به هم پیوستگی سه داستان  مکالمه،حوله های نیمه شب،سالاد لوبیا و... است

اولین داستان این مجموعه در ژانر پست مدرن(از نوع فرا داستان) به مشکلات کاری مرد نویسنده ای می پردازد که علاوه بر دغدغه نوشتن و گره گشایی از مشکل شخصیت های داستانی اش ،دغدغه کشتن سوسک ها،وظیفه رساندن دختر مدرسه ای و نگهداری کودک خردسال را به عهده دارد. نویسنده - راوی که به دنبال سرسبزی و آرامش است ولی  در واقعیت آن چنان تحت تسلط زندگی ماشینی، سرمایه داری  و تبلیغات  رسانه ای است که خواسته فردی خود را گم و فراموش می کند. ازهمین رو است که زن برای از بین بردن سردی  و کرختی روزمره گی ها،به بسته ای کوچک دل خوش می کند.پاکتی که فقط توسط ایماژها به او القاء شده است. آدرنو معتقد است ادبیات مدرن نگاه انتقادی  به سرمایه داری دارد. از دید آدرنو سرمایه داری فرهنگ احتیاج کاذب را ایجاد و تقویت می کند. فرهنگی که انسان را به انفعال می کشاند و فردیت اصلی او را از بین می برد. « صنعت فرهنگی، جامعه را رهبری می کند، شکل می دهد و کالا شدگی را تشدید می کند »

 

 به همین دلیل است که نویسنده در داستان دوم" فانفار" تنها وقتی مرد را به نام " مهران" می خواند که او برای خودش هویتی  و پیشینه ای جداگانه  پیدا می کند. مهران تا زمانی که زندگی چون دیگران دارد می تواند تنها مردی جهان شمول باشد با زندگی و خواسته های یکسان همان گونه که دنیای مدرن انسانها را به یکسان شدگی وکالا شدگی سوق می دهد«  منم...چه فایده.مثل محسن یامثل خودم. بگذریم.» (ص37) اما وقتی به یاد گل فروشی و لحظات خاص گذشته و منحصر به فرد خود با شهلامی افتد دیگر تابع عامه شدگی نیست وهویتی جداگانه پیدا می کند. دراین زمان تبدیل به مهران می شود و وقتی دوباره شهلا او را "آقای سلیمی"  می خواند و او به زندگی عادی و مدرن  بر می گردد ؛تنها مرد نام می گیرد و بس.

این دو پارگی هویت  و حس نوستالژیک به گذشته مهران را می توان در داستان " عصرهای یک شنبه " به صورت بارزتری دید. آنجا که مادام از گذشته ها با حسرت یاد می کند و در انتها خواستار رقص با مرد جوان است. تنها خرده ای که می توان به این داستان گرفت درخصوص شخصیت سازی  من راوی ناظری است که ابتدا بسیار هوشمندانه عمل می کند ومتوجه تفاوت دوخت گلدوزی ها می شود و در انتها قادر به درک این مطلب نیست که کسی که تا این حد دقیق تمام جزئیات را ریز به ریز شرح می دهد کسی جزء  نینا نمی تواند باشد. به اعتقاد نگارنده اگر داستان تنها باهمان نشانه ی متنی « پسر جان چای می خوری با یک ماهی شکلاتی خوشمزه؟»(ص60) و رقص مادام به پایان می رسید و مادام در جواب چرای مرد جوان توضیح واضحات نمی داد ،اثر برای خواننده ای که علاقه مند به کشف و شهود است، با ارزشترمی شد.

 داستان آخر که از دید نگارنده بهترین داستان این مجموعه محسوب می شود،فرا داستانی است که از دیدگاه توامان و دو گانه من راوی نویسنده – سوم شخص محدود به ذهن فرهاد ، مونولوگ ها ی فرهاد تشکیل شده است. داستان " خاک سپاری" فراداستانی است که به نوعی می تواند  دنباله زندگی مردکارمند- نویسنده داستان اول مجموعه باشد. داستان روایت نویسنده ای است که فرهاد نامی را بر اساس کاراکتر همسایه اش دست مایه  نوشتاری خود قرار می دهد. فرهاد که به دلیل سر قرار نیامدن " او" از خانه زن و مردی در کنار دریا سر درمی آورد ، به تشویق زن ومرد لابه لای ماسه ها به نوعی دفن می شود.ازسوی دیگر نویسنده که خود درگیر روزمره گی ها است دغدغه رسیدن خبر مرگ فرهاد را در ذهن دارد.

خدایی در این داستان  از مبحث ژرار ژنت در خصوص صدا و کانونی شدگی استفاده بهینه  می کند . ژنت  در خصوص روایتگر معتقد است، بین آن چه که می شنویم یا آن کسی که می گوید( صدا)  و آن چه که  می بینیم یا آن کس که می بیند( کانونی سازی) باید تفاوت قائل شد.آن کس که می گوید ، همان کسی نیست که می بیند. علی خدایی در این داستان پست مدرنیستی که نمونه موفقی از گروه فرا داستان است نه تنها توانسته تفاوت صدا و کانونی شدن را رعایت کند بلکه توانسته اثری به دور از ادا و اصول های جدید نویسندگان پست مدرن ایرانی خلق کند که در خور توجه است.

 به امید خوانش نویسندگان جوان برای یاد گیری روش درست نوشتن از کتاب مجموعه "تمام زمستان مرا گرم کن"  و پیشنهاد خوانش آن به دوستداران ادبیات.

                                                                                         علیزاده

 

منبع:

1-   خدایی،علی؛ تمام زمستان مرا گرم کن؛ تهران: نشر مرکز1379



موضوع مطلب : تمام زمستان مرا گرم کن / علی خدایی / نقد داستان / ماهنامه آزما

چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢ :: ۱:٥٥ ‎ب.ظ
محمدجوادنصریان
.: Weblog Themes By SlideTheme :.