ترجمه و انتشار معروف‌ترین کتاب دنی دیدرو /مینو مشیری؛ ژاک قضا و قدری و اربابش را برگردان فارسی کرد.
مینو مشیری که ترجمه وی از رمان کوری بارها تجدید چاپ شده است، این بار یکی از آثار کلاسیک ادبیات دوره روشنگری فرانسه به نام ژاک قضا و قدری و اربابش( ا ثر دُنی دیدرو) را برگردان فارسی و روانه بازار نشر کرده است.
 دُنی دیدرو در این کتاب که بسیاری آن را همطراز رمان دن کیشوت می‌دانند، هوشیارانه با زبان طنز به تقلید معیارها و شگردهای معمول آثار تخیلی می‌پردازد.
پیش از این رمان را احمد سمیعی گیلانی برای ترجمه انتخاب کرده بودو حتی در مقدمه این کتاب نیز وی اشاره کرده است که وقتی خانم مشیری تماس گرفت به وی گفتم که اگر چه بخش هایی از این کتاب را ترجمه کرده ام اما الان قصدی برای ادامه ترجمه ندارم .مشیری برای ترجمه این کتاب ترجمه این کتاب سه ماه به فرانسه رفت و در «مرکز بین‌المللی مترجمان ادبی» واقع در آرل که شهری بسیار زیبا و باستانی است، ترجمه کتاب را شروع کرد. پس از بازگشت به تهران، دو ماه دیگر طول کشید تا ترجمه پایان گرفت. از قرار ترجمه این کتاب و سه کتاب دیگر دیدرو موضوع رساله فوق لیسانس خانم مشیری بود.

گفت‌وگوی تهران امروز با مینو مشیری، مترجم رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش»
دنی دیدرو، اعجوبه پیش‌رو 
انتشار رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» در 


آخرین روزهای اسفندماه، یکی از اتفاقات مهم ادبی در سال گذشته بود. 
این رمان در غرب شهرتی هم‌پای آثاری چون «تریسترام شندی» دارد و از مهم‌ترین رمان‌های نوشته‌شده در تاریخ ادبیات به حساب می‌آید. با وجود این، ترجمه فارسی‌ «ژاک قضا و قدری و اربابش» بیش از دویست سال پس از انتشار متن اصلی آن در اختیار مخاطبان فارسی‌زبان قرار گرفته است. خانم «مینو مشیری» مترجم این اثر، مترجمی شناخته‌شده است که سال‌هاست در حیطه ترجمه آثار ادبی به زبان فارسی فعالیت می‌کند. او همچنین از معدود کسانی‌ است که ترجمه بالعکس نیز انجام می‌دهد و آثار زیادی را از فارسی به زبان‌های انگلیسی و فرانسه برگردانده است؛ فیلمنامه‌های «باغ بلور» و «سیب» مخملباف و آثاری از کیارستمی و مجید مجیدی از جمله متن‌هایی‌ است که او از فارسی به انگلیسی و فرانسه ترجمه کرده است. رمان «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» در همین مدت کم که از انتشارش می‌گذرد با استقبال و توجه اهل ادبیات مواجه شده و تاکنون نامزد دریافت دو جایزه «روزی، روزگاری» و جایزه «کتاب فصل» است. «مینو مشیری» مترجمی‌ است که بسیار کم تن به گفت‌وگو می‌دهد اما پیشنهاد «تهران امروز» را برای انجام گفت‌وگو پذیرفت. سراغ او رفتیم و درباره «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» و «دنی دیدرو» مفصلاً صحبت کردیم. 
***
خانم مشیری! رمان «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» یکی از چند رمان‌ مهم نوشته‌شده در قرن هجدهم و از معروف‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات دنیا است. با این حال بیش از دویست سال پس از انتشار آن، به تاز‌گی ترجمه فارسی آن منتشر شده است. فکر می‌کنید چه علتی داشته است که مترجمان پیش از این به سراغ این رمان نرفته‌اند؟ و چه شد که شما تصمیم گرفتید این اثر را ترجمه کنید؟
بی‌تردید «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» یک رمان مهم و اساسی در تاریخ چهارصد ساله رمان است و اثری است بسیار جذاب و خواندنی و تفکربرانگیز. «ژاک» یک رمان فلسفی به زبان طنز است که به جبر و اختیار می‌پردازد. اما ابداً یک رمان خشک فلسفی نیست؛ کاملاً برعکس. ساختار و زبان و نثر و جابه‌جایی زمان در این اثر از «ژاک» یک ضد رمان کاملاً مدرن و امروزی و حیرت‌آور پدید آورده است که نظیرش کمتر یا در عصر خودش هرگز دیده نشده است.
این‌گونه نبود که من برحسب تصادف این کتاب را ببینم، بخرم، بخوانم، خوشم بیاید و ترجمه کنم. با «دنی دیدرو» در دانشگاهی در انگلستان آشنا شدم. این توفیق را داشتم که شش سال شاگرد یک دیدروشناس نامدار در سطح جهانی به نام پروفسور «رابرت نیکلاوس» باشم و تز فوق لیسانس‌ام را با سرپرستی و راهنمایی ایشان درباره «طنز در رمان‌های دیدرو» بنویسم. من حقیقتاً شیفته عصر روشنگری و شخصیت شگفت‌انگیز دیدرو هستم و شش سال در دانشگاه درس و مشق‌ام دیدرو بود. و اما چرا تاکنون این اثر فوق‌العاده و جذاب به فارسی ترجمه نشده؛ چون دیدروشناس انگشت‌شمار داریم و ادبیات غنی قرن ۱۸ فرانسه در کشور ما در مقایسه با قرن‌های ۱۷، ۱۹ و ۲۰ مهجور مانده است. مترجمان ما بیشتر سراغ رمان‌های مطرح روز رفته‌اند و از اهمیت ترجمه آثار مهم کلاسیک که زیربنای ادبیات هستند، غافل مانده‌اند.
اشاره کردید به علاقه‌تان به شخصیت «دیدرو». چه عواملی در شکل‌گیری این علاقه نقش داشتند؟
«دیدرو» شخصیت شگفت‌آوری دارد. هم‌عصران بلندآوازه او مونتسکیو، ولتر و روسو بودند. دیدرو نه مانند منتسکیو یک اشراف‌زاده بود، نه مانند ولتر از شهرت جهانی و مکنت برخوردار بود و نه حتی مانند ژان ژاک روسو نثری فاخر و رمانتیک داشت. او پسر یک استاد چاقوساز بود و به طبقه متوسط بورژوازی تعلق داشت. اما بسیار درسخوان و سخت‌کوش بود و مثل اکثر جوانان با استعداد شهرستانی به پاریس رفت. در پاریس بیش از بیست سال از عمر مفیدش را در مقام ویراستار، وقف دائرة‌المعارف کرد. با دانش گسترده‌ای که اندوخته بود صدها مقاله گوناگون را برای دائرة‌المعارف نگاشت. همکاری و حمایت بزرگان عصرش را نیز برای این‌کار سترگ جلب کرد. نتیجه اینکه بسیاری از آثار مهم او پس از مرگ‌اش منتشر شدند؛ از جمله «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» که به‌گونه‌ای باورنکردنی به قول فوئنتس پست مدرن است و متعلق به قرن بیستم. دیدرو تحسین‌کنندگان بسیاری دارد. از جمله گوته، شیلر، هگل، مارکس، فروید، ستندال، بالزاک، بودلر و ژید. در میان نویسندگان معاصر «میلان کوندرا» ژاک را «مسحورکننده» می‌داند و با اقتباس از یک قصه در این اثر در سال ۱۹۷۵ نمایشنامه‌ای به نام «ژاک و ارباب‌اش» نوشت. «روبر مرسون» کارگردان نامدار معاصر فرانسوی هم در سال ۱۹۴۵ از قصه دیگری از «ژاک...» فیلمی ساخت به نام «خانم‌های جنگل بولونی» که ژان کوکتو دیالوگ فیلم را نوشت. مهم‌ترین عاملی که مرا مجذوب شخصیت دیدرو می‌کند این است که او یک اومانیست آزاداندیش است که تاکید بر نظرگاه‌های مختلف و متضاد دارد.
گمان می‌کنم با توجه به اینکه شما با آثار دیدرو آشنایی کامل داشتید و تخصصتان هم ادبیات قرن هجدهم فرانسه است، ترجمه این رمان کار خیلی مشکلی برایتان نبوده باشد. همین‌طور است؟ 
خیلی مشکل نه، اما آن‌چنان هم ساده نبود. من مدت‌ها در فکر ترجمه این اثر بودم اما حقیقت این است که می‌ترسیدم. نه از دیدرو، نه از ژاک قضا و قدری، نه از قرن هجدهم، از استاد سمیعی می‌ترسیدم! چون شنیده بودم کتاب را در دست ترجمه دارند. پیش آمد که ایشان را زیارت کنم. از ایشان اجازه گرفتم و سپس به فرانسه رفتم و این رمان را ترجمه کردم.
معدود آثاری را می‌شناسیم که گذشت قرون نه تنها از ارزش آنها نکاسته که عیار واقعی آنها را نمایان‌تر کرده است. «دن کیشوت» سروانتس، «تریسترام شندی» نوشته «لارنس استرن»، «رنج‌های ورتر جوان» ورتر و... از این زمره‌اند. «ژاک قضا و قدری» نیز همین‌طور است؛ به‌گونه‌ای که ـ همان‌طور که شما اشاره کردید ـ کارلوس فوئنتس آن را نه یک رمان قرن هجدمی که اثری پیش‌رو متعلق به قرن بیستم می‌داند. راز ماندگاری «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» را چه می‌دانید؟ 
می‌شود گفت «ژاک قضا و قدری و ارباب‌اش» یک رمان فلسفی به زبان طنز است. دیدرو از دیالوگ خیلی خوش‌اش می‌آمد و بیشتر رمان حالت دیالوگ دارد. دیالوگ باعث می‌شود دیدرو بتواند به تضادهای فکری بپردازد. رمان چندصدایی شده، هر کس حرف خودش را می‌زند؛ نویسنده اینها را فقط نشان می‌دهد و ما حق داریم انتخاب کنیم با چه کسی موافق یا مخالف‌ایم یا با که دعوا داریم! ژاک نماینده یک نوکر مدرن انقلابی است. این رمان فلسفی است اما به حدی جذاب نوشته شده، به حدی داستان در داستان آمده و پارادوکس‌ها و تضادها جذابیت دارند که خواننده اصلاً خسته نمی‌شود. یک رمان خشک فلسفی به آن معنای قدیم نیست. کاملاً امروزی است. مساله جبر و اختیار را فقط مطرح می‌کند، جواب نمی‌دهد. چندصدایی بودن در کنار نثر پرتوان و پر جست و خیز رنگین و خیلی خاص دیدرو و بازی با زمان که امروزی است، این کتاب را بسیار جذاب کرده است. دیدرو مدرنیته‌ای را نشان می‌دهد که برای آن زمان بعید به نظر می‌رسد. شاید بتوان برآیند این نکات را از رموز ماندگاری «ژاک قضا و قدری» دانست.
حضور نویسنده در داستان و دست‌انداختن خواننده در رمان «ژاک قضا و قدری» که برای آن زمان بسیار بدیع و کم‌نظیر بوده است، از مصداق‌های همین مدرنیته فراتر از زمان دیدرو است. به‌‌طوری که «ژاک قضا و قدری» حتی از بعضی رمان‌های پست‌مدرن امروزی پیشروتر است. انتشار این رمان در آن سال‌ها و البته پس از مرگ دیدرو با چه واکنشی از سوی جامعه ادبی آن روزگار مواجه شد؟
این واکنش‌ها منفی بود. البته همیشه عده قلیلی هستند که متن‌های این‌چنینی را می‌فهمند و ارج می‌گذارند اما اکثراً خوش‌شان نیامد. این اکثر که می‌گویم همه ادیب و منتقد بودند و نه هر کسی؛ این رمان را نپسندیدند و می‌گفتند نمی‌فهمیم، طرز نوشتن این آدم عادی نیست و هیچ انضباطی ندارد. بی‌انضباطی که امروز جزو زندگی ماست و می‌پذیریم و می‌شناسیم برای قرن نوزدهمی‌ها ثقیل بود و از بی‌نظمی و شلوغی این رمان ایراد می‌گرفتند. گذشت زمان لازم بود تا دیدرو شناخته، خوانده و معروف بشود. اما بالاخره شد. در پنجاه سال آخر قرن بیستم این اتفاق افتاد. امروزه دیدرو را به عنوان یکی از شخصیت‌های بسیار مشعشع عصر روشنگری می‌شناسند و آثارش را می‌خوانند و تدریس می‌کنند؛ نه فقط در فرانسه که در بسیاری کشورها. در قرن بیستم دیدرو هنوز با معاصران زمان ما حرف برای گفتن دارد. دیدروشناس‌هایی پیدا شده‌اند و کتب بسیار جالبی راجع به زندگی و آثار او نوشته‌اند و من فکر می‌کنم هنوز جا دارد که این نویسنده اعجاب‌انگیز بهتر شناخته شود و بی‌تردید این اتفاق رخ خواهد داد.
در سراسر رمان شاهد هستیم که ژاک هر اتفاقی را که افتاده یا خواهد افتاد، طبق جبری‌گرایی‌اش، خارج از اراده خود و به این دلیل می‌داند که «آن بالا در طومار اعظم نوشته شده»؛ آیا به صرف این اعتقاد ژاک که البته در طول رمان نیز در رفتارهای او و وقایعی که برای خود و ارباب‌اش رخ می‌دهد نقش دارد، می‌توان گفت «ژاک قضا و قدری» یک رمان فلسفی ا‌ست؟
فسلفه ژاک را نباید خیلی جدی گرفت؛ درست است که او «ژاک قضا و قدری» است اما بسیاری جاها خودش با خودش یا ارباب‌اش در این‌باره شوخی می‌کند. مثلاً در آن صحنه که ارباب ژاک نزدیک است از اسب سقوط کند، بعد متوجه می‌شویم که ژاک تمام این‌ها را از قبل برنامه‌ریزی کرده است؛ تسمه را شل کرده تا ارباب در آستانه سقوط باشد. ژاک او را می‌گیرد و می‌گوید دیدی که همه‌چیز تحت اختیار تو نیست! ژاک درباره فلسفه جبر و اختیار جدی نیست و جا می‌گذارد برای اینکه ما حق انتخاب داشته باشیم. این رمان تا حدی یک رمان فلسفی است اما این مهم است که به زبان طنز نوشته شده و این فضا را برای خواننده باقی می‌گذارد که فلسفه را زیرسوال بگیرد و از خود بپرسد واقعاً این‌طور است یا نیست؟ «دنی دیدرو» با پرداختن به چنین موضوعی آن هم با زبان طنز و کنایه قصد نقد اندیشه یا فیلسوفان خاصی را داشته است؟ چون مشخص است که قصد دیدرو از مطرح‌کردن مساله قضا و قدر، رد کردن آن است. همان‌گونه که «کاندید» ولتر فلسفه لایب‌نیتس را که معتقد است همه‌چیز در این جهان به بهترین وجه است مسخره می‌کند، دیدرو هم سر به سر هم‌عصرهای خودش چه رمان‌نویس‌ها و چه بعضی فیلسوف‌ها می‌گذارد و به کنایه آنها را زیرسوال می‌برد. اصحاب دایره‌‌المعارف که دیدرو نیز از آنهاست، دشمن زیاد داشتند. خب، یک نویسنده تنها در کتاب‌اش امکان تصفیه حساب دارد! پژوهش می‌خواهد تا بدانیم دیدرو دقیقاً با چه کسی خرده‌حساب داشته است. آن‌چه مشخص است این است که دیدرو بر ضد کوته‌بینی و خرافات بود و برعکس به تساهل و انسانیت و مساوات و منزلت انسان بسیار ارج می‌گذاشت. نمی‌شود فکر کرد که دیدرو از زبان ژاک دارد فلسفه خودش را بیان می‌کند. خیر؛ او می‌دانست که ما قدرت تشخیص داریم و علم و دانش هم باید کمک کند تا در زمینه‌‌‌های سیاسی، اجتماعی و... انتخاب‌های درستی داشته باشیم. 
حال بپردازیم به مساله زبان. استاد احمد سمیعی گیلانی در مقدمه‌ خود بر ترجمه فارسی اشاره داشته‌اند به دو زبان متفاوت که در ترجمه آثار کلاسیک قابل استفاده است و هر یک طرفداران خود را دارد. یکی زبان آرکائیک و دیگری زبان نزدیک به زبان زنده. شما برای ترجمه «ژاک قدری و ارباب‌اش» این دومی را برگزیده‌اید. اگر امکان دارد درباره زبان دیدرو توضیح دهید و بگویید چرا زبان زنده را به استفاده از کلمات و ساختارهای قدیمی در ترجمه اثری مربوط به بیش از دویست سال پیش ترجیح دادید؟ 
فرانسه‌ای که در این اثر دیدرو به کار رفته، فرانسه راحت امروزی ا‌ست و به نظر من به‌هیچ‌وجه فرانسه آرکائیک نیست. اگر این کتاب را بدون آگاهی از زمان نگارش‌اش می‌خواندیم، شاید اصلاً حدس نمی‌زدیم متعلق به قرن هجدهم باشد. چون زبان آن بسیار راحت و سلیس و روان است. من به امانت‌داری کامل در ترجمه عقیده دارم. مهم میل و سلیقه من نیست، مهم این است که نویسنده چه‌طور نوشته و من نوشته او را با امانت به زبان خودمان برگردانم. سعی داشتم زبانی که برای برگردان فارسی انتخاب کرده‌ام مثل زبان دیدرو باشد، تیز و چالاک و رنگین، و خواندن‌اش راحت باشد. در زمان دیدرو فرانسه فاخر هم نوشته می‌شد اما اصحاب دایره‌‌المعارف اکثراً دغدغه این را داشتند که آثارشان را مردم بخوانند و بفهمند و دانش گسترده بشود. حتی نوشته‌های ولتر و مونتسکیو هم این خاصیت را دارند و کاملاً برای عامه قابل فهم هستند. روسو یک مقدار با اینها فرق دارد و نثرش با توجه به اینکه به رمانتیک‌ها نزدیک است فاخرتر شده. اما دیدرو از همه این‌ها ساده‌تر می‌نوشت و من تصور می‌کنم این مساله با اینکه دیدرو سرویراستار دایره‌‌المعارف بود و می‌بایست مطالبی که می‌نویسد یا ویراستاری می‌کند آسان و قابل‌فهم باشد، ارتباط دارد.
برای من جالب و حتی عجیب بود که این کتاب از معدود کتب فارسی‌ است که حتی یک غلط ویرایشی یا فراتر از آن غلط چاپی ندارد. چطور به این سطح از پاکیزگی زبان و متن یک‌دست و بی‌غلط رسیدید؟
بازخوانی و غلط‌گیری‌های متعدد و حوصله به خرج دادن. بسیار خوشحالم که کتاب بدون غلط است و این حاصل یک کار تیمی و همکاری ناشر، نمونه‌خوان، حروف‌چین و من است./حسین جاوید
 تهران امروز
http://tehranemrooz.ir/V2/Default_view.asp?NewsId=57400


گزارش نشست «ژاک قضا و قدری و اربابش» در شهر کتاب مرکزی
روایت طنز فلسفی 
 درآمد: دنی دیدرو (1784-1713) نماینده تام و تمام روشنفکری فرانســــوی است: بوردیویی برآمده از خانواده‌ای شهرستانی که همچون روسو به مخالفت صریح با مسیحیت و نظم اجتماعی می‌پردازد و در فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی همچون سارتر چنان گوی سبقت را می‌رباید که آوازه‌ای چون ولتر می‌یابد.
نقل محافل ادبی فرانسه است و دربارهای سایر ممالک اروپایی، علی‌رغم رفتارهای استبدادی‌شان او را که طرفدار آزادی است دوست دارند و اندیشه‌های آزادی‌طلبانه و انقلابی‌اش را می‌ستایند. عصر سه‌شنبه سوم اردیبهشت‌ماه، نشستی به مناسبت ترجمه کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» اثر دیدرو، با ترجمه مینو مشیری، برگزار شد که در آن مترجم این کتاب، به همراه دکتر احمد سمیعی گیلانی، دکتر ناصر فکوهی و دکتر شیخ رضایی برگزار شد که گزارش آن از دیده می‌گذرد:
دیدرو، اومانیستی آزاداندیش بود
مینو مشیری، مترجم «ژاک قضا و قدری و اربابش»، تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژاندارک و تحصیلات متوسطه و دانشگاهی را در انگلستان گذراند و دارای فوق‌لیسانس در زبان و ادبیات فرانسه و فوق‌لیسانس در زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه اکستر است. او سخن خود را در مورد «کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش» با طنزی دیدروگون آغاز کرد و گفت: اینگونه نبوده که قضا و قدر مرا به کتابفروشی برده باشد، بر حسب تصادف این کتاب را ببینم، بخرم، بخوانم، خوشم بیاید و ترجمه کنم. من صادقانه شیفته قرن هجدهم یا عصر روشنگری و شخصیت جذاب و شگفت‌انگیز دیدرو هستم، و این توفیق را داشتم که به مدت 6 سال شاگرد دیدروشناس نامداری در سطح جهانی یعنی پروفسور رابرت نیکولائوس باشم و رساله فوق‌لیسانسم را که درباره طنز در رمان‌های دیدرو بود، با سرپرستی و راهنمایی ایشان بنویسم. دیدرو نه مانند مونتسکیو یک اشراف‌زاده بود، نه مانند ولتر بهره‌مند از شهرت جهانی و مکنت و نه حتی نثر فاخر و رمانتیک ژان ژاک روسو را داشت. پسر یک چاقوساز شهرستانی بود و متعلق به طبقه متوسط بورژوازی. اما بسیار سختکوش بود، درخشان درس می‌خواند و مانند اکثر جوانان بااستعداد شهرستانی به پاریس رفت و متجاوز از 20 سال از عمر مفیدش را درمقام سرویراستار وقف دایره‌المعارف کرد. مترجم «زندگی و زمانه مایکل ک» اثر کوتسیا پس از ارائه توضیحاتی در مورد اهمیت و نقش دیدرو در داستان‌نویسی در پایان سخنش هم به ویژگی انسان‌گرایانه دیدرو اشاره کرد و گفت: استعدادهای گوناگون دیدروی فیلسوف، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، نظریه‌پرداز زیبایی‌شناسی و منتقد هنری علاوه بر دانش گسترده، تخیل قوی و تفکر علمی‌اش سرانجام در دهه‌های اخیر آوازه راستین و بحق خود را یافته است. او امروز در کنار دیگر فیلسوفان جنبش روشنگری فرانسه در مقام چهره برجسته قرن هجدهم فرانسه از جایگاه رفیعی برخوردار است. ایمان بشردوستان به استقلال و منزلت فرد از دیدرو یک اومانیست آزاداندیش در عصر روشنگری ساخته است.
به داوری آیندگان معتقد بود
مرز میان ادبیات و فلسفه برای فرانسویان کاملا مخدوش است، کسانی چون سارتر، ولتر، دیدرو، روسو و بارت با آثار ادبی‌شان این مرز را از میان برداشته‌اند. دیدرو خود بهترین نمونه از میان ایشان است. به همین جهت دکتر احمد سمیعی‌گیلانی، مترجم و شارح قدیمی دیدرو در ایران که پیش از این «برادرزاده رامو» را از او ترجمه کرده بود، سخن خود را بیشتر به معرفی فضای فکری و فرهنگی قرن هجدهم، در تقابل با قرن هفدهم اختصاص داد. از نگاه او در عین تباین این دو قرن می‌توان گفت که قرن هجدهم از قرن هفدهم زاده شده است و این دو به همان اندازه با هم در تقابل‌اند که با هم پیوند دارند. وی معتقد است: ادبیات قرن هفدهم مسیحی و درباری است، قدرت‌ها را به رسمیت می‌شناسد و ماهیت مسیحی آن درخشش بیشتری از عمق دارد که نمونه آن آثار بوسوئه و پاسکال است. تراژدی‌نویسان بزرگ مسیحی‌اند و فلسفه دکارتی که روح آن ضدمسیحی است، به صورتی مصالحه‌جویانه با ارباب کلیسا کنار می‌آید. جریانی ناتورالیستی، پوزیتیویستی و ضدمسیحی در این قرن مشاهده نمی‌شود. اما هیچ صدایی مبانی و اصول مسیحی را مستقیماً به چالش نمی‌کشد و به‌خصوص اقتدار کلیسا زیر سؤال نمی‌رود. اما فضای فکری قرن هجدهم جهان‌وطن، ضدمسیحی، ویرانگر همه معتقدات، نافی سنت، قهارانه و منتقد، مخالف قدرت حاکم، جامعه‌شناسانه، از حیث هنری ضعیف و مطلقاً عاری از مایه روانشناسی است. کلیسا در این قرن بر اثر جدال میان فرقه‌های مسیحی ضعیف شده است. رفتار اهل کلیسا در این مساله نقش زیادی دارد. وضع اقتصادی نیز در این قرن به ضعف سلطنت منجر می‌شود. این اوضاع موجب شد که ادبیات قرن هجدهم جهتی مخالف ادبیات قرن هفدهم بیابد. خرد در قرن هفدهم داور فایق و در قرن هجدهم داور مطلق بود. نظام اجتماعی و سیاسی آماج نقد خرد شد و از خرد نظری به خرد عملی و از اصلاحگر به انقلابی بدل شد. نکته مهم در فرهنگ این قرن جهان‌وطن بودن آن است. دیدرو در چنین فضایی می‌نوشت. زبان‌آوری و حرافی دیدرو حیرت‌انگیز بود. او با نویسندگان و محافل ادبی زمان خود در فرانسه آشنایی نزدیکی داشت و در نشست‌ها و مجالس فرهنگی این زمان حضور مؤثری داشت. او به شیوه حکیمانه می‌زیست، بی‌دعوی و بدون آنکه جویای نام و آوازه باشد. بارها صرفاً در راه شور و شوق فکری زندگی خود را به خطر انداخت. او به‌شدت زیر فشار دستگاه سانسور بود. در تفکر هرزه‌گرد بود و نقطه اتکایش اعتماد به طبیعت و اولویت انسان به عنوان حیوان اجتماعی بود. او نسبت به انسان خوش‌بین بود. او صاف و بی‌غل و غش است و کینه به دل نیست. او به داوری آیندگان معتقد است. 
روش دیدرو واژگونی بود
دکتر ناصر فکوهی تحصیلات خود را در فرانسه گذرانده است. از کسی که شاگرد پیربوردیو بوده و همیشه به آثار ادبی علاقه نشان می‌دهد، عجیب نیست که در نشستی پیرامون دیدرو سخن گوید. دکتر فکوهی ‌کوشید از نگاهی انسان‌شناسانه اندیشه‌های دیدرو را بررسی کند. او در آغاز سخن به سنت فکری اندیشمندان فرانسوی اشاره کرد و گفت: اندیشمندانی چون ولتر، دیدرو، روسو و سایر اندیشمندان عصر روشنگری، به سنتی تعلق دارند که فیلوزوف خوانده می‌شوند؛ سنتی که تا همین اواخر نزد کسانی چون سارتر ادامه داشت که در آن نویسنده‌ای هم فیلسوف است، هم اندیشمند اجتماعی، هم نویسنده ادبی و هم فعالیت سیاسی می‌کند. به دیگر سخن، این امر در سنت دایره‌المعارفی یک اصل بود و به همین جهت ما اینها را به نوعی پیشگام علوم اجتماعی می‌دانیم. به‌گونه‌ای که ژان ژاک روسو را پدر بزرگ انسان‌شناسی می‌دانند. این استاد انسان‌شناسی در ادامه به نزدیکی اندیشه‌های دیدرو و روسو و همچنین اهمیت قرن هجدهم برای علوم اجتماعی اشاره کرد و گفت: البته علوم اجتماعی در قرن نوزدهم است که شکل می‌گیرد. اما بر اساس اتفاقاتی که در قرن هجدهم است که این علوم شکل می‌گیرد. لذا ما در علوم اجتماعی بیشتر مدیون کسانی چون روسو، دیدرو، ولتر و دالامبر هستیم تا اندیشمندانی چون اگوست کنت و حتی دورکیم. خود ایشان نیز به این امر اذعان داشتند. دکتر فکوهی در اشاره به درونمایه فلسفی کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» گفت: آن چیزی که ژاک می‌گوید دقیقاً عکس آن چیزی است که باید فهمیده شود. این امری است که ناشی از زندگی شخصی دیدرو است. او در یک خانواده به‌شدت مذهبی پرورش یافته است، اما به‌شدت از این خانواده متنفر است. او همچون روسو از خانواده فرار می‌کند و در سن پانزده سالگی بدترین زندگی را دارد. البته من با دیدن عنوان این کتاب یاد ژان ژاک روسو می‌افتم. زیرا بین این دو یک دوستی عمیق حکمفرماست و هیچ‌کس به اندازه روسو به دیدرو نزدیک نبود. این کتاب شباهت‌های فراوانی با زندگی روسو دارد. دیدرو کسی بود که از حوزه دین گریخت و به‌شدت افکار ماتریالیستی داشت. او مترجم هم بود و با ترجمه‌های شافتسبری شروع کرد و به‌سرعت به سمت ماتریالیسم و دئیسم رفت. دکتر فکوهی سپس به نگاه انسان‌شناختی به آثار دیدرو پرداخت و گفت: وقتی با نگاه انسان‌شناختی به آثار دیدرو می‌نگریم، با روش واژگونی مواجه می‌شویم. روش واژگونی در انسان‌شناسی کاملاً شناخته شده است. دیدرو در این کتاب از همین روش استفاده می‌کند. به جای اینکه طبق رسم قرن هجدهم کتاب را با عنوان ارباب و ژاک آغاز کند، بر عکس ارباب را علی‌رغم اسمش، کاملاً بی‌اهمیت جلوه می‌دهد. در این کتاب ژاک است که حرف می‌زند و ارباب فقط گوش می‌دهد. این تحقیر ارباب کاملا در سیستم واژگونی است. 
روایتگری انسان را به قدرت می‌رساند
دکتر حسین شیخ‌رضایی، عضو هیات علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران آخرین سخنران این نشست بود. او در آغاز به فلسفه قرن هجدهم فرانسه اشاره کرد و گفت: مهمترین نکته در مورد فلسفه قرن هجدهم فرانسه این است که فلاسفه فرانسوی در این عصر به طرز شگفتی تحت تأثیر فلاسفه تجربی مسلک انگلیسی و در میان دانشمندان نیوتن هستند فیلسوفان در قرن هجدهم برخلاف قرن هفدهم کمتر به شیوه‌ای متافیزیکی سعی در ساختن نظام‌های بزرگ فلسفی بر اساس اصول محکم و با روش هندسی دارند و در قرن هجدهم چیزی با عنوان سنگ بنای بدیهی یا ذاتی یا اصل موضوع برای فلسفه وجود ندارد و کار به شیوه‌ای استقرایی همچون نیوتن آغاز می‌شود در مورد دیدرو هم در واقع ما با فیلسوف به معنای دقیق کلمه مواجه نیستیم که بتوانیم نظامی فلسفی به او نسبت دهیم. او حتی نظرات ثابت فلسفی ندارد، در مورد او بیشتر می‌توان از یک روند فلسفی گفت نه یک نظام فلسفی. دکتر شیخ رضایی سپس به بحث از رمان پرداخت و گفت: در نگاه اول که رمان را می‌خوانیم احساس می‌کنیم که تمام قواعد رمان‌نویسی کلاسیک، هم در فرم و هم در محتوا شکسته می‌شود و حتی مسخره می‌گردد. رمان در واقع مخاطب را به بازی می‌گیرد. بنابراین در نظر گرفتن رمان به‌مثابه رمانی فلسفی قابل‌قبول به نظر نمی‌رسد، گو اینکه دیدرو بر فراگرد و روال و روند اندیشه تأکید می‌کند. این کتاب داستانی در مورد روایت کردن است. آدم‌های کتاب کاری جز روایت کردن ندارند. ژاک به عنوان نوکر تنها به روایت کردن می‌پردازد. در این کتاب آدم‌ها از طریق روایت کردن به قدرت دست می‌یابند. محور اصلی داستان روایت است، ژاک قدرت دارد چون در قصه‌گویی مهارت دارد، ما هم به عنوان خوانندگان کتاب در روایت کتاب سهم داریم و درگیر روایت هستیم.
محسن آزموده
تهران امروز
http://tehranemrooz.net/V2/Default_view.asp?NewsId=56604

مینو مشیری: "ژاک قضا و قدری و اربابش" یک رمان فلسفی به زبان طنز است 
مترجم کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» عصر دیروز در شهر کتاب مرکزی گفت: "ژاک قضا و قدری و اربابش"، یک رمان فلسفی به زبان طنز است. 
به گزارش خبرنگار مهر، عصر دیروز در نشست بحث و بررسی پیرامون کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» اثر دنی دیدرو، مینو مشیری مترجم این کتاب به بررسی اندیشه‌ها و زمانه این نویسنده و فیلسوف قرن هجدهم پرداخت.
مینو مشیری در آغاز انگیزه خود را از ترجمه این کتاب چنین بیان کرد: من صادقانه شیفته قرن هجدهم یا عصر روشنگری و شخصیت جذاب و شگفت انگیز دیدرو هستم، در انگلستان، در دانشگاه با این عصر و دیدرو آشنا شدم و این توفیق را داشتم که به مدت 6 سال شاگرد دیدرو شناس نامداری در سطح جهانی یعنی پروفسور رابرت نیکولائوس باشم و رساله فوق لیسانسم را که درباره طنز در رمانهای دیدرو بود، با سرپرستی و راهنمایی ایشان بنویسم.
وی در بخش دیگری از سخنانش به اهمیت دیدرو در میان نویسندگان سده هجدهم اشاره کرد و گفت: دیدرو نه مانند مونتسکیو یک اشراف‌زاده بود، نه مانند ولتر بهره‌مند از شهرت جهانی و مکنت و نه حتی نثر فاخر و رمانتیک ژان ژاک روسو را داشت. پسر یک چاقوساز شهرستانی بود و متعلق به طبقه متوسط بورژوازی. اما بسیار سخت‌کوش بود، درخشان درس می‌خواند و مانند اکثر جوانان با استعداد شهرستانی به پاریس رفت و متجاوز از 20 سال از عمر مفیدش را درمقام سر ویراستار وقف دایره‌المعارف کرد.
مشیری سپس به فعالیتهای دیدرو در دایره‌المعارف اشاره کرد و گفت: این دایره‌المعارف در آغاز قرار بود برگردان دایره‌المعارف چمبرز از انگلیسی به فرانسه باشد، اما با همت خستگی‌ناپذیر دیدرو مبدل به 17 جلد تألیف و 12 جلد تصویر و نقشه گردید. او شخصاً صدها مقاله گوناگون را برای این مجموعه نوشت که حکایت از دانش گسترده او دارد و توانست حمایت و همکاری بزرگانی را چون: مونتسکیو، ولتر، روسو و بسیاری دیگر را جلب کند. 
وی در ادامه به جایگاه رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» از نگاه نویسندگان بزرگ اشاره کرد وگفت: این رمان پس از مرگ دیدرو منتشر شد و در میان تحسین‌گنندگان آن بزرگانی چون: گوته، شیللر، هگل، مارکس، فروید، استاندال، بالزاک، بودلر و ژید بودند. در میان نویسندگان معاصر نیز میلان کوندرا رمان «ژاک قضا و قدری» را مسحور کننده توصیف می کند و با اقتباس از یک قصه از این اثر نمایشنامه‌ای به نام ژاک و اربابش در سال 1975 می‌نویسد.
مشیری تأکید کرد: بر این باورم که 400 سال تاریخ رمان بدون "ژاک قضا و قدری و اربابش" کامل نیست. این یک رمان فلسفی به زبان طنز است که به مسئله جبر و اختیار می‌پردازد. اما ابداً یک رمان خشک فلسفی نیست. مشکل می‌توان این اثر را در قالب خاصی گنجاند. شاید بشود گفت که برداشتی است شخصی از ژانر پیکارسک و وامدار سنت دن کیشوت. 
وی در توضیح داستان کتاب گفت: داستان بر رابطه میان نوکر و اربابش استوار است که با اسب سفر می‌کنند. دیدرو بر خلاف سروانتس نقش اصلی را به نوکر می‌دهد نه به ارباب و ژاک نماینده تیپ ادبی جدیدی از نوکر می‌شود که تجسم آن را دیرت در فیگاروی بومارشه می‌یابیم. مقصد ژاک و اربابش را نمی دانیم. اهمیتی هم ندارد. قرار است برای کاهش ملال سفر ژاک داستان عشقهایش را برای اربابش نقل کند که در واقع این کار را نمی‌کند. 
وی در مورد ویژگیهای رمان گفت: این لحن و فضا هرگز پیش از دیدرو در تاریخ رمان‌نویسی دیده نشده است. نویسنده اطلاعات معمول را به خواننده‌اش نمی‌دهد. او به مراتب از عصر خودش فراتر می‌رود و مرزهای سنتی میان مقولات مختلف اندیشه و دانش و مرزهای میان ژانرهای ادبی و شیوه‌های بیان را می‌شکند. در این نوشتار چند لایه دیدرو هوشیارانه با زبان طنز به تقلید معیارها و شگردهای معمول آثار تخیلی می‌پردازد تا آنها را به تمسخر بگیرد و نفی کند، به همین دلیل است که "ژاک قضا و قدری و اربابش" را یک ضد رمان خوانده‌اند. 
وی گفت: می‌توان ادعا کرد که سنت گریزی، ساختار پیچیده، بی‌نظمی استادانه، آوردن داستان در داستان، پارادوکسها و تضادهای گستاخانه، آمیزه طنز و تخیل و جابجایی زمان در این ضد رمان، "ژاک قضا و قدری" را مبدل به نمونه‌ای حیرت‌آور از داستان‌نویسی کرده است. زمانی که دیدرو این رمان را می‌نویسد سخت تحت تأثیر یکی از پایه‌گذاران رمان نو در انگلستان، یعنی لارنس استرن و اثر معروفش تریستام شندی است. 
مشیری در پایان به استادی دیدرو در جنبه‌های گوناگون کارش اشاره کرد و گفت: استعدادهای گوناگون دیدروی فیلسوف، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، نظریه‌پردازی زیبایی‌شناسی و منتقد هنری علاوه بر دانش گسترده، تخیل قوی، و تفکر علمی‌اش سرانجام در دهه‌های اخیر آوازه راستین و به حق خود را یافته است. او امروز در کنار دیگر فیلسوفان جنبش روشنگری فرانسه در مقام چهره برجسته قرن هجدهم فرانسه از جایگاه رفیعی برخوردار است. ایمان بشر دوستان به استقلال و منزلت فرد از دیدرو یک اومانیست آزاد اندیش در عصر روشنگری ساخته است.
 مهر
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=670552

 



موضوع مطلب : مینو مشیری / مترجم

سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ :: ٥:۱۳ ‎ب.ظ
محمدجوادنصریان
.: Weblog Themes By SlideTheme :.