*سیروس نفیسی، مجموعه داستان اژدهاکشان از مجموعه داستان‌های بحث بر انگیزی بوده است که بازتابهای متفاوتی را در محافل ادبی موجب شده است و در عین حال برگزیده اولین دوره جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد در بخش داستان کوتاه و نامزد بخش مجموعه داستان هشتمین دوره جایزه ادبی گلشیری هم بوده است.

 مجموعه داستان جدید نویسنده از سه بعد شایسته ارزیابی است: ابتدا وجه اقلیمی و مردم شناسی آن با توجه با آنکه تمامی داستان‌ها در روستایی به نام میلک از توابع الموت قزوین می گذرند و با خواندن هر داستان خواننده با بخشی از ویژگیهای رفتاری و فرهنگی مردم آن دیار آشنا می‌شود و در واقع هر داستان چون تکه ای است که با کنار هم چیدن تمامی‌شان تصویر میلک و مردمانش کامل می‌شود. دوم، وجه داستانی و تکنیکی آثار که به زعم وی و بر خلاف تصور شاید عده ای، آن گونه نیست که نویسنده نسخه بازنویسی شده یا حک و اصلاح شده روایتی موجود یا قصه ای شفاهی از مردمان آن دیار را بی کم و کاست و مستندوار برای ما بیان کند و بی‌شک داستانی که ما می‌خوانیم داستانی است که هر چند ریشه‌هایش از عمق وجودی مردان و زنان میلک به در آمده اما با گذر از صافی ذهن خلاق نویسنده است که تبدیل به داستانهای حاضر شده است. ویژگی سوم کتاب به تعبیر نفیسی، وجه خاص و برجسته زبانی آن است که با نوعی تعدیل نسبت به مجموعه قدم بخیر مادربزرگ من بود (که به خاطر غلظت به‌کارگیری کلمات و تعابیر دیلمی در آن بی‌نیاز از به‌کارگیری پانویس در کتاب نبوده است) و با وجود حضور کاملاَ مشخص لهجه محلی، ایجاد ارتباط با مخاطب را سهل تر می‌کند.

هر چند که وجه اقلیمی و در اینجا روستایی داستانها چه بسا یادآور آثار برخی دیگر از نویسندگانی که از روستا نوشته اند باشد مثلا داستان‌های روستایی غلام‌حسین ساعدی با آن فضای وهم آورشان، اما علیخانی روستانویسی را دست‌مایه بیان حرف‌ها یا شعارهایی خاص قرار نداده است. چیزی که در آثار بسیاری از نویسندگانی از آن دست دیده می‌شود و مکان روستا در عمل محملی می‌شود برای آنکه بگوییم مثلاَ مشکلات روستا ناشی از ظلمی است که از حاکمیت ریشه می‌گیرد. یا مثلاَ در داستان معروف معصوم اول از هوشنگ گلشیری، مترسکی که سایه وهم‌آور و هول‌آورش چون نیرویی قاهر بر جان و مال مردم مسلط می‌شود عملاَ نمادی است از حکومتی که بر همه چیز مردم سلطه ای شوم دارد. اما در داستان‌های یوسف علیخانی همه چیز طبیعی تر و از جنبه ای تاثیرگذارتر است. در اینجا ما با مردم واقعی، و مشکلات واقعی‌شان مواجهیم، چیزی که شدیداَ بر ما تاثیر می‌گذارد و به بیانی آن مردم را با گوشت و پوست و بوی‌شان حس می‌کنیم.

از جنبه مقایسه ای آیا می‌توان اژدهاکشان را گامی به جلو در مقایسه با قدم بخیر ... به حساب آورد یا نه؟ باز هم از منظری مقایسه ای چیزی که شاید به طور حسی بتوان به آن اشاره کرد آن است که در داستانهای مجموعه قبل میلک شلوغ تر است و به بیان دیگر هنوز زنده است اما در این مجموعه ما با فضایی سوت و کور تر و عملاَ با اضمحلال تدریجی آن روستا مواجهیم.

* هادی نودهی، کتاب مشخصاَ در گونه ادبیات روستایی قرار می‌گیرد و برای کسانی چون ما که با شهر و مسائل پیچیده آن دست به گریبانیم شاید در برخورد اول ارتباط چندان آسان نباشد، اما در مجموع کتاب تاثیر خود را می‌گذارد و خواننده را با خود می‌کشاند که نشان دهنده زحمت زیاد و کار خوب نویسنده است.

با توجه به جایگاه کتاب در گونه ادبیات روستایی بد نیست اشاره ای به پیشینه این دست آثار هم بشود. ادبیات روستایی در ایران عملاَ بعد از کودتای 28 مرداد 1332 و با رویکرد برخی روشنفکران به روستا که پیامد سانسور و نمود بیشتر فضای استبدادی در کشور است شکل می‌گیرد. در همین ایام است که ماجرای اصلاحات ارضی هم مطرح می‌شود و روشنفکران با رجوع به روستا نگاه انتقادی‌شان را به این موضوع هم می‌کشانند. به این ترتیب می‌بینیم جلال آل احمد به روستا می‌رود یا مثلاَ هوشنگ گلشیری سال‌ها در روستاها معلمی می‌کند و بسیاری از نویسندگان معروف دیگر چون غلام‌حسین ساعدی و... عملاَ برای مبارزه با فضای سیاسی حاکم، داستان‌ها را به روستا می‌کشانند. اما از آنجا که ریشه این رویکرد قضیه مردم شناسی نبوده است آن قبیل داستان‌ها به شیوه دیگری پیش می‌روند و ما بیشتر با وجوه داستانی و تکنیک‌هایی که قدرت داستان را بیشتر می‌کند مواجهیم. مثلاَ در «عزاداران بِیل» از ساعدی با وجودی که داستان‌ها در روستا می‌گذرد اما همه مانند تهرانی‌ها صحبت می‌کنند. بُعد دیگر هم نماد پردازی است که به واسطه هدفی که برای آن نوع ادبیات قائل بودند، حضور بسیار پر رنگی در آن نوع آثار پیدا می‌کند. ‎‏

در این کتاب با وجودی که تاثیر کسانی چون ساعدی (آنجا که حاکمیت و حضور قاهرانه محیط ایجاد وهم در فرد می‌کند) یا تاثیر گلشیری (آنجا که خرافه‌ها خود را نمایان می‌کنند) مشهود است، اما نویسنده با توجه به آنکه ریشه‌های خودش از آن محل است و دغدغه آن مردم را دارد، به وجوه مردم شناسی و اقلیمی کار توجه بیشتر می‌کند و همین رویکرد وجه تمایز مشخص این اثر با آثار دیگری است که به روستا پرداخته اند.

نویسنده مجموعه داستان «شمایل لرزان قدرت» در ادامه صحبت‌هایش به برخی مشخصه‌های اثر چون عدم حضور شخصیت‌های مهم یا اصولاَ جایگاه نچندان پر رنگ شخصیت پردازی (به واسطه حضور پررنگ تر فضا و اقلیم که جای شخصیت را در داستان‌ها می‌گیرد) اشاره کرد و در همین راستا حضور عناصر فراواقعی یا متافیزیکی را که در اکثر داستان‌هاست مهم و قابل توجه دانست که خود باعث می‌شود اژدهاکشان به کار‌های رئالیسم جادویی هم نزدیک بشود.

البته در برخی داستان‌های مجموعه و مشخصاَ دو داستان آخر «آب میلک سنگین است» و «ظلمات» به نظر می‌رسد وجوه مردم‌شناسی در مقابل هدفی که چه بسا نویسنده با نوعی نمادپردازی سعی در القای آن داشته و به نوعی اضمحلال تدریجی روستا را به عواملی از بیرون هم نسبت می‌دهد، رنگ می‌بازد که به زعم وی این دو داستان را در جایگاهی پایین تر در مقایسه با داستان‌های دیگر مجموعه قرار می‌دهد.

* اسدالله امرایی،: نکته ای را که باید به آن توجه داشت این است که کار آن طور که بعضی‌ها اشاره کرده اند در زمره ادبیات وحشت قرار نمی‌گیرد، وهم در کار‌ها هست اما هدف نویسنده آن نیست که کسی را بترساند و از آن مهم تر حتی آن وهم را مورد انتقاد هم قرار نمی‌دهد. این وهم یک واقعیت است که در زندگی آن مردم وجود دارد. یا در مورد بحث عناصر فرا واقعی اسطوره ای که مثلاَ در داستان اژدهاکشان مطرح می‌شود، نمونه‌اش را در جاهای دیگر هم داریم، در همین امامزاده داوود خودمان یا در سایر مناطق ایران. در واقع نویسنده به بیان انگاره‌هایی می‌پردازد که وجود دارند، نه به معنای حقیقت‌شان که بیان این واقعیت که حضورشان در زندگی مردم انکار ناپذیر است. نکته جالب این است که حتی اگر کسی بخواهد آنها را انکار کند تکفیر می‌شود و مثلاَ به او می‌گویند تو که فلان باور را قبول نداری پس خدا و پیغمبر را هم قبول نداری؟ و همین جا است که کار به رئالیسم جادویی نزدیک می‌شود. می‌دانیم که رئالسم یعنی واقعیت و جادو در نقطه مقابل و متضاد آن قرار می‌گیرد. وقتی می‌گوییم رئالیسم جادویی یعنی جادو‌ها و عناصر غیر واقعی، حضوری عینی و غیر قابل انکار دارند. مثلاَ در داستان اژدهاکشان وقتی گفته می‌شود در روز سیزده بدر هر سال مردم چشم‌شان به دنبال آن است که ببینند چه زمانی نورهایی که از امامزاده میلک و گردنه وقوع اژدهاکشان بلند شده بر می‌گردند سر جای خودشان، ما می‌دانیم که نوری که متساعد می‌شود هیچ وقت نمی‌تواند سر جای خودش برگردد و عملاَ با این نحوه روایت و بر خورد ما داریم به عنصری غیر مادی وجهی مادی می‌دهیم.

من هم با آن بحثی که در ارتباط با مسائل سیاسی شد موافق است و معتقد است از آنجا که بسیاری از نویسندگان ما نگاه‌شان منبعث از رادیکالیسم دهه 60 میلادی و کسانی چون ژان پل سرتر بود که می‌گفت اصولاَ نویسنده باید نسبت به وضع موجود معترض باشد، آثار نویسندگان ما هم این‌گونه بود و اصولاَ کسی که در دهه 40 و 50 شمسی با وضع موجود مخالفت نمی‌کرد، اصلاَ مطرح نمی‌شد و به همین خاطر ادبیات آن دوره سرشار است از داستان‌هایی که مثلاَ در آن رعیتی با مالکی درگیر است سر مسئله آب، زمین یا حتی ناموسش، و مشخص است که موضع نویسنده‌های آن دوره در این میان چگونه بوده است اما در اینجا نویسنده در هیچ موردی موضع گیری نمی‌کند، واقعیت‌های انکار ناپذیر را می‌گوید اما خودش هیچ گاه در جایگاه قضاوت نمی‌نشیند.

* طلا نژادحسن،: نویسنده کتاب اژدهاکشان نگاهی تازه و واجد ارزش به کهن الگوهای ما داشته است و در واقع به زنده کردن و تلفیق آنها با زندگی امروزی ما پرداخته است، به بیان دیدگاه‌هایش پرداخت و گفت: دومین ویژگی عمده این اثر تلاشی است که در جهت بیرون کشیدن ادبیات امروز ما از حصار آپارتمان نویسی در آن صورت گرفته. به عقیده این منتقد ادبی ادبیات امروز ما که قصد تلفیق عینی گرایی و ذهنی گرایی را دارد در چنبره ادبیات آپارتمانی که محدود به دو نفر یا حتی یک نفر است به نوعی ایستایی رسیده است.

 در ارتباط با کهن الگوها که خاص ما هم نیست و در ادبیات بسیاری کشور‌ها وجود دارد می‌توان به مواردی چون کشتن اژدها‏، از ما بهتران و اجنه، سنگ شدن و... اشاره کرد که در این کتاب به نحو جالب توجهی به کار گرفته شده اند و در همین راستا می‌توان به نزدیکی و سنخیت انسان و حیوان هم اشاره کرد که در داستان «قشقابل» که از زیباترین داستان‌های مجموعه است این سنخیت آن چنان زیبا در آن بیان شده است که در پایان مرگ انسان و بز در کنار هم و در پی هم تاثیری به یاد ماندنی بر خواننده می‌گذارد.

نکته مهم در داستانهای علیخانی آن است که افسانه‌ها و انگاره‌های کهن به زبان امروزی بیان شده اند و مثلاَ در داستان قشقابل از روابط مدرن و حتی فرا مدرن در بیان نوع رابطه کبلایی رجب و کبلایی قشنگ استفاده شده است. از دیگر داستان‌هایی که در آن‌ها از این دست استفاده‌های زیبا و به یاد ماندنی از انگاره‌های کهن صورت گرفته می‌توان به داستان‌های: اژدهاکشان، ملخ‌های میلک، اوشانان و تا حدودی نسترنه هم اشاره کرد.

* پوریا فلاح : به نظر من علیخانی دراماتیزه کردن ادبیات روستایی را به خوبی انجام داده است اما پرسشی که برای وی پیش آمد این است که آیا ما با یک مجموعه داستان طرفیم یا با داستان بلندی که تقطیع شده است. اگر میلک را چون کانونی مرکزی در نظر بگیریم که همه داستان‌ها و آدم‌ها به سمت آن فلش می‌خورند، چرا این مجموعه رمان نشده است؟

به عقیده این نویسنده جوان، مجموعه اژدهاکشان دستمایه کافی را برای آنکه به رمانی فاخر تبدیل شود داشته است و چه بسا در آن صورت میلک هم به یاد ماندنی تر می‌شد.

نکته دیگر بحث زبان اثر و تلاش زیادی که روی از کار در آوردن آن صورت گرفته است به عقیده من در عین حالی که در زبان، ایجاد لحن خاص و متناسبی صورت گرفته ، کار بسیار راحت خوانده می‌شود اما نکته ای که به چشم می‌خورد آن است که یک جاهایی شاید حس شود که تاثیر کسی چون گلشیری هم دیده می‌شود. با وجود آنکه کار بسیار روان و راحت خصوصاَ در جاهایی که زبان داستان به زبان داستانی ساده و معیار ما نزدیک می‌شود، پیش می‌رود به ناگاه جمله ای به شکل گل درشت و بیرون زده خود را به رخ می‌کشاند که شاید به کار لطمه بزند.

* مرتضی کربلایی‌لو، : کار و قدرت زبانی داستان‌های علیخانی حتی بالاتر از گلشیری که نویسنده ای کتابخانه‌گرد است، می باشد. در جاهایی و در هنگام مواجهه با برخی کلمات و تعابیر باید واقعاَ کلاه را به احترام تلاش نویسنده از سر برداشت.

من به عنوان یک نویسنده که ارزش کلمات و جملات را درمی‌یابم از مطالعه سطر سطر کتاب لذت بردم. زبان نویسنده در اثر درخشان است و از تشبیهات، بسیار زیبا و به‌جا استفاده کرده است.

در انتهای داستان‌ها، زمانی که نویسنده از "می‌گویند" استفاده کرده، پایان‌بندی لطمه خورده است. آن نقطه درست جایی بوده است که نویسنده می‌توانسته با استفاده از ساختار، قدرت خود را نشان دهد که نسبتاَ ساده از آن گذشته است.

* در ادامه نشست محمد جعفری قنواتی، پژوهشگر ادبیات عامه و مؤلف کتاب «دو روایت از سلیم جواهری» به شباهت کار نویسنده به مجموعه «لالی» ، آخرین کار بهرام حیدری نویسنده جنوبی در سال 58 اشاره کرد و گفت با این تفاوت که در اژدهاکشان، نویسنده تک نگاری و تحلیل روستا نکرده است و نهایتاَ داستان نوشته است.

وی افزود: مردم‌شناسی خیلی خوب در داستان‌‌های یوسف علیخانی بازتاب پیدا کرده است و اعتقادات و رسوم محلی از جمله: قسم، دشنام، دعا و نفرین، خیلی به‌جا در داستان‌ها نشسته است.

نینا شفیعی، از دیگر حاضران در جلسه به نوستالژی حاکم بر داستان‌ها اشاره کرد. وی معتقد بود نویسنده، گاهی اوقات شخصیت‌های داستان را ناگهان رها می‌کند و سرانجام‌شان را ما نمی‌بینیم.

مسعود پهلوان‌بخش، نویسنده و منتقد نیز گفت که داستان‌های مجموعه، ثبت افسانه‌های مردم الموت نیست، بلکه داستان‌هایی است که افسانه‌ها در آن جاری است ولی این تکنیک که افسانه‌ها را به داستان مدرن تبدیل می‌کند در بعضی داستان‌ها مثل اژدهاکشان به عقیده وی چندان وجود ندارد.

در ادامه سوسن صنیعی، از سینماگران حاضر در جلسه به پشتوانه محکم تحقیقی در داستان‌ها اشاره کرد و اضافه کرد از خواندن داستان‌ها لذت برده است ولی به عقیده ایشان گاهی اوقات ریتم، تغییر می‌کند و تند و کند می‌شود و نکته دیگر آنکه وجه مستند نگاری گاهی بر داستان‌ها غلبه می‌کند.

 یوسف علیخانی در پایان جلسه ضمن پاسخ گویی به برخی پرسش‌های حضار اظهار داشت موقعی که وی درگیر نوشتن است بیشتر درگیر زبان است و برای تک تک کلماتش عرق می‌ریزد.

متأسفانه گاهی اوقات منتقدان ما از بیان بی پیرایه و صریح نظرات‌شان خودداری می‌کنند، حال آنکه کسی چون وی که کار بعدی‌اش هم در ادامه این مجموعه داستان خواهد بود با این تفاوت که در آن دیگر حتی یک کلمه دیلمی هم دیده نخواهد شد ، خواهان شنیدن نگاه انتقادی، مستدل و ریز بین منتقدان بخصوص در مورد ساخت است که در این جلسه تا حدی به آن رسیده است

یوسف علیخانی در بخشی از صحبت‌های خود از تأثیر ناخودآگاه برخی از کارهای گلشیری چون «نمازخانه کوچک من» و «معصوم‌ها» بر مجموعه داستان خود سخن گفت.

وی همچنین گفت که مجموعه داستان «سیاسنبو» نوشته محمدرضا صفدری بر نوع نوشتن وی تأثیر گذاشته است.

مجموعه داستان «اژدهاکشان» را سال گذشته انتشارات نگاه منتشر کرد. این مجموعه امسال به عنوان اثر قابل تقدیری جایزه جلال آل‌احمد انتخاب شد. کار بعدی‌ام در راستای «اژدهاکشان» است.

وی از حاضران در جلسه خواست با بیان نقطه‌نظرات خود و کاستی‌های احتمالی وی را در ادامه مسیرش یاری کنند.

علیخانی داستان کوتاه «اژدهاکشان» را که نام مجموعه از آن گرفته شده است برای حاضران خواند.

اغلب رسانه‌ها از سال پیش بنا به دلایلی درباره این مجموعه مطالبی را منتشر کرده‌اند. «اژدهاکشان» هفته گذشته توانست برای بار سوم به زیر چاپ برود.



موضوع مطلب :

یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢ :: ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ
محمدجوادنصریان
.: Weblog Themes By SlideTheme :.