نویسنده: کیوان مهرگان

 
 


    دکتر سعید عباسپور، کم بیناست و به قول خود یک نابینای فابریک نیست. او داستان نویس و برنده چند جایزه ادبی است. اگرچه تحصیلات خود را در رشته روان شناسی بالینی تا مقطع دکترا ادامه داده و هم اکنون به عنوان مشاور مراکز صنعتی در جذب و آموزش نیروهای انسانی،فعالیت می کند; اما بیش تر به عنوان یک داستان نویس شناخته می شود. او در فاصله سال های 79 تا 84 سه مجموعه داستان روانه بازار کرده است که هرسه تجدید چاپ شده اند. «بوی تلخ قهوه»، «پیاده روی در هوای آزاد» و داستان بلند «صداهای سوخته »آثار چاپ شده عباسپور هستند.
    
    وی در فیلم« شب های زاینده رود »محسن مخملباف نیز بازی کرده است، آواز می خواند و تاکنون چند کنسرت در داخل و خارج ایران برگزار کرده است. سعید عباسپور متولد آبان، بزرگ شده اصفهان و مقیم تهران است.
    
     
    
    از چه زمانی داستان نویسی را آغاز کردید؟
    
    از اوایل دهه 1360 داستان نویسی را شروع کردم. البته کلمه داستان را در مورد نوشته های آن زمان زیاد حرفه ای به کار نمی برم. آن ها پر بودند از احساسات بازی واحساس مسوولیت های آنچنانی. در هر صورت امیدوارم هیچ کدام از نوشته های آن وقت ها دست کسی نیفتد.
    
    در داستان نویسی چه مساله ای برایتان مهم است؟


داستان نویسی به فهم من، تکنیک دیدن، شنیدن و روایت دنیاست. دنیایی که از صافی زبان و ذهن من نویسنده در زمان می گذرد. نویسنده در مقام یک شهروند ممکن است نسبت به بسیاری از مسایل حساس باشد اما در مقام داستان نویس من فقط یک اصل اخلاقی می شناسم و آن وفاداری به داستان و ساخت داستان است و همین و بس.
    
    توصیف در داستان های شما جایگاه مهمی دارد. چگونه با فضای بیرونی ارتباط برقرار می کنید؟
    
    توصیف هم مثل هر تکنیک دیگری در خدمت داستان است و نه چیزی بیش از این .
    
    من یکی این که سابقه بینایی خوبی دارم دیگر این که حالا هم نابینای کامل و فابریک نیستم، از این ها گذشته تنها راه دریافت زندگی و زمان، چشم نیست اگرچه چشم نقش خیلی مهمی در ارتباط با دنیا دارد.
    
    به چه میزان از تخصص حرفه ای خود در داستان نویسی بهره می گیرید؟
    
    چند شب پیش کار کم سابقه ای کردم. با دخترهایم نشستم پای سریال نرگس.من از شخصیت سلطه جوی نرگس گفتم که خسته ام می کند. دخترهایم به بازی درخشان نسرین و شوکت اشاره کردند. راستش حسودیم شد. قافیه زیبایی شناختی را باخته بودم. این را گفتم تا بگویم آن چیز که از روان شناسی فرا گرفته ام و درونی ام شده و فراموش کرده ام، حتما جاهایی کمکم می کند، اما به طور کلی از نظر من دانش روانشناسی یا هر دانش دیگری بیش تر وبال نویسنده است تا بالش.
    
    شما یک روانشناس هستید. افراد حرف های ناگفته خود را راحت تر با شما در میان می گذارند، آیا از زندگی افراد نیز برای داستان نویسی استفاده می کنید؟
    
    باور کنید پرسشتان بدنم را لرزاند. هیچ وقت من به آدم ها و حتی به خود زندگی به چشم ابزار نگاه نکرده ام. آدم هایی که درد دلشان را، تنهایی ها و غم ها و روایت هایشان را برای من می آورند، حتما چیزهایی از من می کاهند و چیزهایی به من می افزایند، اما هیچ وقت سوژه داستان های من نیستند و مبادا آن زمان که باشند.
    
    وقتی یک کتاب را برای چاپ و انتشار آماده می کنید به درآمد آن هم فکر می کنید؟
    
    متاسفانه من هیچ وقت به چشم بازدهی اقتصادی کتاب به ناشر نداده ام. این حتما یک اشکال است یک اشکال دو طرفه. من به عنوان نویسنده، هنوز وارث نوعی نگاه بیمار چریکی - عرفانیام که کار فرهنگی نباید اقتصادی باشد و مشکل دیگر بازار کالاهای فرهنگی است که در کشور ما همیشه کساد بوده است و گویا خواهد بود نیز هم.
    
    درباره توانایی نابینایان شعار زیاد داده شده، نظر شما چیست؟
    
    این سوال در اساس پرسش غلطی است، فکر نمی کنید اگر مسوولان امور نابینایان و سایر امور محترم، اگر دعای سلامت نکنند، آرزوی موفقیت برای این و آن نفرمایند و به نفع این و آن شعار ندهند، بیکار شوند؟! پس بگذارید آقایان کارشان را بکنند.
    
    آیا نابینایی بر نحوه کار حرفه ای شما تاثیر گذاشته است؟
    
    از نظر ابزاری نابینایی یک محدودیت ویرانگر است که تا ویران نکند، باید به آن اندیشید. خوشبختانه با همت والای شرکت پکتوس و دستاوردهای درخشان نرم افزاری و سخت افزاری آن ها، این محدودیت تا حد زیادی در روند نوشتن و ویرایش کم شده اما تاثیر نابینایی بر فرآیند خلق و خیال من چیزیست که باید دیگران ببینند و بگویند. حتما بی تاثیر نبوده.
    
    برخورد مردم با نابینایان توام با نوعی ترحم است. شما نیز قطعا با این موارد برخورد کرده اید یکی از آن ها را بیان می کنید؟
    
    من از رفتار (به گفته شما) ترحم آمیز مردم با نابینایان گله ای ندارم.
    
    گله ای اگر باشد، که هست، از رادیو و تلویزیون است و پیش و بیش از آن، از دست اندرکاران امور نابینایی. در زمینه اشتغال، در زمینه شکوفایی استعداد ها، در زمینه ابزارمندی که آغاز راه خوشبختی است یعنی _در زمینه حمایت ازدستاوردهای IT نابینایان دست اندرکاران محترم چه دستاوردهای درخشانی دارند یا داشته اند؟
    
    شما یکی از کتاب هایتان را به استاد شجریان تقدیم کرده اید. چرا؟
    
    من همواره به شجریان از دو منظر نگاه می کنم. از منظر تاریخی; شجریان بیان دردمندانه و صمیمی تاریخ چند دهه ماست. از خون جوانان وطن و برادر و چاووش ها و بیداد و آذرستون و قاصدک و شب سکوت کویر و قاصدک و فریاد و ... 
    
    علاوه بر این، در زندگی عاطفی - روانی من بیقرار صمیمیت، صدای شجریان همواره پناه امنی بوده که با جهانی عوض اش نمی کنم. کاش می شد، دل و روانم را پیشکشش می کردم چند ورق سیاه مشق به چه می ارزد؟
    
    
    کیوان مهرگان
     
 روزنامه سرمایه، شماره 259 به تاریخ 5/6/85، صفحه 20 (صفحه آخر) 



موضوع مطلب :

پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ :: ٦:۳۱ ‎ب.ظ
محمدجوادنصریان
.: Weblog Themes By SlideTheme :.