هر گونه استفاده‌ی نمایشی از این متن بدون اجازه‌ی کتبی نویسنده رفتاری خلاف قانون و غیراخلاقی است.

All rights reserved

STAGE RIGHTS

According to international law you can't produce a play until you've got the author's permission. So please contact  → yaghoubee@gmail.com

 

[آپارتمانی دو خوابه. ته‌مانده‌ی صبحانه روی میز غذاخوری. فرزاد روبه‌‌روی آینه. تنها یک شورت به تن دارد.]

فرزاد: اساسن برلین کثرت‌گراست. به عقیده‌ی برلین توَهّم بزرگ آدمی مونیسم [monism] یعنی یگانه‌انگاری‌ه. به همین دلیل او یکی از مخالفان سرسخت کمونیسم، فاشیسم یا هر اندیشه‌ی جزم‌گرای دیگه‌ست. به عقیده‌‌ی او آرمان‌ها و ارزش‌ها مثل فرهنگ‌ها و خلق و خوی‌ها، متکثرن. اما برلین صراحت داره که کثرت‌گرایی رُ نباید با نسبی‌گرایی یکی دونست. در مقاله‌ای به نام «راه فکری من» با صراحت می‌نویسه: «من نسبی‌گرا نیستم. نمی‌گویم: من قهوه را با شیر دوست دارم شما بدون شیر. به همان قیاس هم من مهربانی را می‌پسندم و شما اردوگاه‌های کار اجباری و مرگ را.» بنابراین کثرت‌گرایی شامل عقاید و ارزش‌هایی می‌شه که علیه انسان یا جان‌داران دیگه نیست. بنا به اصل کثرت‌گرایی امکان این هست که آدم‌ها با آرمان‌ها و ارزش‌های گوناگون توی دنیا حضور داشته باشن و ضرورتن با هم دشمنی نکنن. این یعنی لیبرالیسم. تساهل و لیبرالیسم نتیجه‌ی تفکر کثرت‌گراست. لیبرالیسم نه زاییده‌ی یگانه‌گرایی‌ه که می‌گه فقط آرمان‌‌های من حقیقی‌ان و آرمان‌‌های دیگران بی‌ارزش، و نه زاییده‌ی نسبی‌گرایی که می‌گه ارزش‌های من به من تعلق داره و ارزش‌های شما به شما و هیچ‌کس نمی‌تونه ادعا کنه حق با خودش‌ه. برلین معتقد بود دو توَهّم بشرُ دچار دردسر کرده. یکی توَهّم نسبیت. یعنی این که همه‌ی ارزش‌ها کم‌و‌بیش اعتبار و صحت دارن. یکی هم وجوب عِلّیت یا موجبیت به این معنا که انسان به موجب جبرِ عِلّی کاملن مجبوره. با این طرز تفکر هر کاری رُ می‌شه توجیه کرد. هر کس می‌تونه هر کاری بکنه هر جرمی مرتکب بشه بعد بگه نمی‌تونست از انجام اون کار خودداری کنه چون همین‌جور بار اومده و به‌اصطلاح اقتضای طبیعت‌‌ش این بوده.

 [فرزاد در این میان شماره‌گیر تلفن هم‌راه‌ش را بی‌صدا می‌کند. سپس با تلفن هم‌راه خود شماره‌ی تلفن ثابت خانه را می‌گیرد. گوشی را می‌گذارد روی مبل و می‌رود سوی میز تلفن و وانمود می‌کند دارد به شماره‌ی کسی که زنگ زده نگاه می‌کند.]

فرزاد[خطاب به زن‌ش در اتاقی دیگر]: بیا مامان‌ت‌ه. خودت بیا جواب بده به من چه.

[تلفن هم‌چنان زنگ می‌خورد. فرزاد گوشی را برمی‌دارد.]

فرزاد: بله؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: برلین , نمایشنامه , محمد یعقوبی


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢ | ۳:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدجوادنصریان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.