تصحیح شادروان محمد علی فروغی 

 

 باب اول، در سیرت پادشاهان
 
 حکایت اول
پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد؛ بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید
وقت ضرورت چو نماند گریز
دست بگیرد سر شمشیر تیز

 

اذا یئس الانسان طال لسانه
کسنور مغلوب یصول علی‌الکلب
 
ملک پرسید: این اسیر چه مى‌گوید؟ یکى از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند همی‌گوید:
والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس. ملک را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت. وزیر دیگر که ضد او بود گفت: ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی ازین سخن درهم آمد و گفت: آن دروغ پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی. چنانکه خردمندان گفته‌اند: دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز

 هر که شاه آن کند که او گوید
حیف باشد که جز نکو گوید
 
و بر طاق ایوان فریدون شاه، نبشته بود

 

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گلستان سعدی , در سیرت پادشاهان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدجوادنصریان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.